حکمتِ تیرِ زندگی | آرمان ملی


«کیمیاگر» مشهور پائولو کوئیلو با کتاب‌هایی که یکی پس از دیگری به چاپ می‌رساند، صنعت نشر را از قالب مسی خود خارج کرده و به صنعتی طلایی تبدیل کرده است. چندین دهه است، کتاب‌های الهام‌بخش و انگیزشی او ثابت کرده‌اند که مشتاقان کتاب‌های خودسازی در جای‌جای دنیا تاب مقاومت در برابر آنها را ندارند و بلافاصله پس از انتشار هریک از کتاب‌های کوئیلو سیل طرفدارانش به سوی آنها روانه می‌شوند. از این رو است که پائولو کوئیلو با بیش از سیصد میلیون نسخه کتاب چاپ‌شده، یکی از پرفروش‌ترین نویسندگان زنده دنیا به شمار می‌رود. آنطور که نیویورک‌تایمز در ستایش این نویسنده می‌نویسد، پائولو کوئیلو داستان‌نویسی است که زبانی جهانی دارد و کتاب‌هایش زندگی میلیون‌ها نفر را غنا بخشیده است.

کماندار» [The Archer یا The Way of the Bow] پائولو کوئیلو

کتاب «کماندار» [The Archer یا The Way of the Bow] در ابتدا به صورت کتابی الکترونیکی با عنوان پرتغالی «آیین کمان‌گیری» در سال 2003 منتشر شد. اکنون که این نویسنده‌ برزیلی بیش از هر زمان دیگری ارزش پیدا کرده و مورد توجه قرار گرفته است، این کتاب راهنما و آموزنده‌ کوچک با چاپی بسیار زیبا و موردپسند برای طرفداران در سراسر جهان منتشر شده است، از جمله فارسی با ترجمه مسیحا وسیق در نشر شورآفرین.

صحنه‌های «کمان‌دار» دنیایی تمثیلی را به تصویر می‌کشد که ممکن است آن را با عالم معنا یکی بدانیم. یک قلمروی معنوی همراه با رنگ‌های ملایم و محیطی مبهم و تار، در کنار دروسی که در شرف کشف هستند. طرح همان‌طور که می‌بینیم، فقط چند صفحه‌ آغازین را درگیر خود می‌کند و به چالش می‌کشد، غریبه‌ای از راه می‌رسد و فاش می‌کند که تتسویا، نجار شهر، درحقیقت «بهترین تیرانداز کشور است». با وجود اینکه تتسویا سال‌ها پیش کمان خود را کنار گذاشته بود و از آن زمان عزلت را انتخاب کرده و با فروتنی زندگی می‌کرد اما غریبه‌ تازه‌وارد با دعوت او به مسابقه‌ تیراندازی او را به چالش می‌کشد. استاد بازنشسته با اکراه، موافقت می‌کند اما به سرعت با تیراندازی معجزه‌آسای خود غریبه را شکست می‌دهد. بله راز تتسویا فاش می‌شود و جوان غریبه از این تیرانداز افسانه‌ای شکست می‌خورد. پسربچه‌ای که شاهد ماجرا است فریاد می‌زند: «به او نشان دادی که واقعا بهترین هستی!»

پس از شنیدن صحبت‌های تتسویا درباره «آیین کمان‌گیری»، پسربچه شیفته‌ او می‌شود و با ترس و دلهره می‌گوید: «می‌توانی به من هم یاد بدهی؟» و از اینجا است که کلاس درس استاد و شاگرد شکل می‌گیرد. ادامه‌ داستان به صورت مجموعه‌ای از آموزه‌های تعلیمی و انگیزشی آشکار می‌شود که تیراندازی با کمان را به‌عنوان استعاره‌ای برای خوب‌زندگی‌کردن به کار می‌گیرد.

«کمان‌دار» شامل تصاویری تمام صفحه از هنرمند آلمانی کریستف نیمان است، تا فضایی آرام را برای درک این نوع حکمت در اختیار خوانندگان قرار دهد. از سویی دیگر بسیار از صفحات آن خالی هستند تا به خواننده این پیام را برسانند که «الهامات خود را باور داشته باشید و به گفته‌های دیگران توجه نکنید.» کل کتاب نتیجه و نهایت برنامه «بهترین باش» ملانیا ترامپ را نشان می‌دهد. سبک مرگ‌گونه و ارتباطی که بین مرگ و زندگی وجود دارد، کتاب را جذاب‌تر می‌کند.

حُکمی قاطع که وقتی تیر کج است هرگز نباید آن را از ترکش بیرون آورد. «تیری که رها شده دیگر به کمان بازنمی‌گردد. بنابراین رهانکردن تیر خیلی بهتر از آن است که بخواهید فقط به این خاطر که کمان کاملا تنظیم شده و هدف در انتظار بوده است، با حرکات نسنجیده و نادرست و با بی‌دقتی تیر را رها کنید.»

کمان‌دار می‌پرسد: «اگر من هدف هستم، کجا قرار دارم؟» یا «دوست داری تیر چگونه به او اصابت کند؟» این همان نقطه‌ای است که می‌توانید آن را بسیار دوست داشته باشید. لحظات طنزگونه‌ای هم که در کتاب وجود دارد مایه‌ دلگرمی هر خواننده‌ای است. مثل زمانی که کتاب توصیه‌هایی دارد از قبیلِ «انرژی خود را هدر ندهید، به این ترتیب قادر خواهید بود، تیرهای زیادی را بدون خستگی پرتاب کنید» که همچون برخی از خطبه‌های ویکتوریا برخلاف اوانیسم است.

کوئیلو می‌نویسد «همان‌طور که تیر به دنبال هدف است، هدف نیز به دنبال تیر است.» به عبارت دیگر، کتابی که می‌خوانید در حال خواندن شما نیز هست. پس مراقب باشید! این داستان کوئیلو نشان می‌دهد زندگانی بدون برقراری ارتباط میان روح و عمل تحقق نمی‌یابد و زندگی‌ای که با ترسِ از طردشدگی و شکست محدود شده باشد بی‌ارزش است. درعوض باید ریسک کرد، شجاعت به خرج داد و سفر غیرمنتظره‌ای را که سرنوشت سر راهمان می‌گذارد پذیرفت.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...