کتاب «پریشانی‌های ترلس جوان» [The confusions of young Törless] نوشته روبرت موزیل [Robert Musil] با ترجمه محمود حدادی منتشر شده است.

پریشانی‌های ترلس جوان» [The confusions of young Törless] روبرت موزیل [Robert Musil]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۲۰۳ صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و با قیمت ۸۰ هزارتومان در فرهنگ‌ نشر نو با همکاری نشر آسیم عرضه شده است.

در یادداشت محمود حدادی، مترجم درباره رمان «پریشانی‌های ترلس جوان» آمده است: فضای رمان «ترلس جوان» به اتریش در سرآغاز قرن بیستم، و به سال‌هایی برمی‌گردد که این کشور در قالب امپراتوری‌ای خشن بر بسیاری ملت‌ها و اقوام اسلام و فرمان‌روایی قهرآمیز داشت.

در این داستان شخصیت‌ها با نگرش خردستیز و کنش خشونت‌باز خود، همچون نماینده و نماد انحطاط اشرافیت جامعه‌ای ظاهر می‌شوند که در آن -چنان‌که بر مثال ترلس جوان می‌بینیم- نیک‌خواهی خانه‌نشین، و منطق آشفته می‌شود، و جست‌وجو در پی یقین، درد و درماندگی به همراه می‌آورد.

اگرچه در کُنه‌ جان این جوان نیک‌خواه هم - به گواهی مکرر همین رمان- خطر جهش به سوی شرّ حضور، حضوری هرچند خفته‌تر دارد.

واقعیت وقوع فاشیسم در قاره‌ اروپا چند دهه بعد از نگارش این رمان، تأییدی دردناک بر نگاه‌ نهان‌بین این نویسنده آلمانی‌زبان بود.

در نوشته پشت جلد کتاب هم آمده است: روبرت موزیل (۱۸۸۰-۱۹۴۲) نویسنده بزرگ اتریشی است که در ادبیات کلاسیک نوین او را با مارسل پروست و جیمز جویس مقایسه می‌کنند. روان‌پژوهشی استادانه و جسورانه او باعث شده است «کالبد شکاف زندگان» لقب بگیرد، در عین آن‌که زبانش از لطافت شاعرانه نیز بهره‌مند است و حتی می‌توان او را غزلسرای تنهایی خردمندان دانست.

«پریشانی‌های ترلس جوان» اولین اثر اوست که در سرآغاز قرن پرفاجعه‌ بیستم، در سال ۱۹۰۶، منتشر شده است و از تجربه‌های دوران تازه جوانی او نیز نشانی دارد. این رمان به شرح آزار و شکنجه حساب‌شده پسری دبیرستانی به‌دست هم‌کلاسی‌هایش می‌پردازد و موشکافانه نشان می‌دهد که چگونه در پس پوسته نازک متانت مدنی آدم‌ها غرایزی موحش و قهرآلود و بدوی زبانه می‌کشد.

این کتاب پیش از این و در سال 1381 با عنوان «آش‍ف‍ت‍گ‍ی‌ه‍ای‌ ت‍رل‍س‌ ج‍وان‌» منتشر شده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...