ویراست تازه‌ای از «سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران» [‎Cose e parole nei viaggi di pitro della valle] با ترجمه شرح و حواشی شعاع‌الدین شفا توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است.

سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران» [‎Cose e parole nei viaggi di pitro della valle]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، ویراست تازه‌ «سفرنامه پیترو دلاواله» با شمارگان هزار نسخه، ۵۱۰ صفحه و بهای ۱۱۰ هزار تومان منتشر شده است.

به طور کل اما این هفتمین نوبت نشر «سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران» است. چاپ نخست این ترجمه سال ۱۳۴۸ در دسترس مخاطبان آن روز قرار گرفته بود. مترجم برای پیشگفتار این کتاب متنی به قلم جوزپه توچی (درگذشته به سال ۱۹۸۴) انسان شناس و باستان شناس فقید ایتالیایی که سابقه ریاست مؤسسه ایتالیایی خاورمیانه و خاور دور و استاد دانشگاه رم، را انتخاب کرده است.

کتاب شامل چهار مکتوب (بخش) است: «مکتوب اول: از اصفهان – ۱۷ مارس ۱۶۱۷»، «مکتوب دوم: از اصفهان – ۱۹ مارس ۱۶۱۷»، «مکتوب سوم: از اصفهان – ۱۸ دسامبر ۱۶۱۷» و «مکتوب چهارم: از فرح آباد – اولین روزهای ماه مه و از قزوین ۲۵ ژوئیه ۱۶۱۸».

پیترو دلاواله (۱۵۸۶- ۱۶۵۲ میلادی) جهانگرد ایتالیایی بود که به کشورهای ترکیه، ایران و هند سفر کرد. سفر دلاواله به ایران که از سال ۱۶۱۷ میلادی شروع شد ۶ سال به طول انجامید که با دوران سلطنت شاه عباس کبیر همزمان است. این سفرنامه که به صورت نامه‌های متعددی نگارش یافته است، حاوی اطلاعات مهمی درباره ایران دوره صفوی است. علاوه بر این، سفرنامه شامل تصاویری، تخیلی است؛ ولی چون نشان دهنده تصورات یک هنرمند هلندی و دیگر جهانگردان اروپایی است به این ترجمه اضافه شده است تا به تصور ذهنی خواننده از نقاطی که نویسنده از آنها نام می‌برد، کمک کند.

پیترو دلاواله [Pietro Della Valle]، جلد اول این سفرنامه که مربوط به ترکیه است را در سال ۱۶۵۰ م در زمان حیات خود به چاپ رساند و جلد مربوط به ایران با نظارت چهار تن از پسران او در سال ۱۶۵۸ م از طبع بیرون آمد.

دلاواله در این سفرنامه از بازارهای اصفهان با لفظ بی نظیر یاد می‌کند و همه بناهای آنجا را با صفات بزرگ، مساوی، منظم و دارای معماری فوق العاده خوب در قالب کلمات می‌ریزد.

مثلاً دالان‌های بازار اصفهان را این گونه توصیف می‌کند که آنها تقسیم بندی شده و هر قسمت به متاعی و کالایی تخصیص یافته و این امر موجبات تسهیل امر داد و ستد را فراهم آورده است. از کاروانسراهایی که در این شهر برای خارجیان ساخته شده و از دو محل که نظیر آنها در قسطنطنیه نیست، بلکه با بهترین آثار مسیحیت برابری و حتی بدون تردید بر آنها مزیت دارد، یاد می‌کند که یکی میدان نقش جهان است که در جلوی قصر سلطنتی واقع است که طول آن ۹۶۰۵ قدم و عرض آن ۲۳۰ قدم است و محله تماشایی دیگر، خیابانی است که به قول او فعلاً در خارج شهر قرار دارد؛ ولی وقتی محلات به یکدیگر ملحق شوند، کاملاً در وسط قرار خواهد گرفت. منظور او از این محل خیابان «چهار باغ» مشهور است.

او همچنین از منارجنبان و مدخل عمارت قصر شاهی (که شاه معمولاً سفرای خارجی و میهمانان را در آن جا می‌پذیرد) نیز یاد کرده است.

دلاواله همچنین در سفر خود از شهرهای ساری، فیروزکوه و تهران نیز یاد می‌کند، چرا که در سفر خود از این شهرها نیز گذر کرده است. مثلاً او در مورد تهران نوشته است که: تهران شهر بزرگی است ولی عده کمی در آن ساکن هستند، تمام شهر از باغ‌های بسیار بزرگی پوشیده شده و همه رقم میوه در آن یافت می‌شود. خیابان‌های این شهر پر از درختان چنار است.

او در مورد قزوین نیز چنین نوشته است که قزوین شهر بزرگی است که مرکز قسمت بزرگی از ایالت آذربایجان محسوب می‌شود، این شهر قبل از این که شاه عباس از آن متنفر شود، پایتخت بود.

دلاواله از فرح آباد ساری هم یاد کرده است. او پس از ورود به اصفهان به دلیل حضور شاه در فرح آباد مازندران عام این شهر می‌شود. این سفر در ماه محرم ۱۰۲۷ ق از اصفهان آغاز شده است. دلاواله از طریق کاشان، فیروزکوه، ساوه و ساری به فرح آباد مازندران می‌رسد. در این مسیر از روستاهای ابوزرندآباد، علی آباد در یک، بیدگل، دست کند، رشمه، محله باغ، حیله رود، سرخ رباط، میان کله، جیرود و تالار پشت نیز سخن آورده است.

از ویژگی‌های این ترجمه، پاورقی‌های بسیاری است که مترجم در مورد اشتباهات نویسنده سفرنامه در مورد تلفظ نام‌های اماکن و… گوشزد کرده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...