محبی | شهرآرا


هفتمین نشست ادبی از سلسله نشست‌های نقد ادبی انجمن «کاژه» به کتاب «سلام راضیه»، نوشته نسرین پرک، اختصاص پیدا کرد. این نشست با حضور جمعی از علاقه مندان، همراهی نویسندگان و منتقدان، و اعضای خانواده شهید در خانه هنرمندان بوستان کوهسنگی مشهد برگزار شد. کتاب «سلام راضیه» روایت زندگی مشترک راضیه قلی زاده و سردار شهید مهدی فرودی است که نشر «ستاره» آن را چاپ کرده است.

سلام راضیه» نسرین پرک

علی براتی گجوان در آغاز این نشست گفت که به دلیل گرامیداشت هفته دفاع مقدس این اثر را برای نقد و بررسی در این جلسه انتخاب کرده اند. در ادامه، گزیده ای از صحبت‌های منتقدان درباره اثر آمده است:

نسرین پرک، نویسنده:
امیدوارم یک روایت داستانی نوشته باشم

نوشتن این کتاب را نشر «ستاره ها» به من پیشنهاد داد. ابتدا پرونده شهید را به من دادند، اما من خیلی با آن ارتباط برقرار نکردم. به خانه همسر شهید رفتم و با خانواده شهید ساعت‌ها صحبت کردم. سپس از زبان راضیه این خاطرات را نوشتم. درواقع، خودم را جای او گذاشتم و یک هم ذات پنداری اتفاق افتاد. درنهایت، سعی من این بوده است که یک روایت داستانی بنویسم و امیدوارم این اتفاق محقق شده باشد.

نسرین رحمانی، منتقد:
زبان داستان ساده و اثرگذار است

شاید سلیقه شخصی من زندگی نامه یا خاطره نباشد، اما به عنوان مخاطبی که از این کتاب لذت برده، باید بگویم که به نظرم این داستان یک داستان تأمل برانگیز است. برخلاف لایه روی داستان که داریم یک زندگی روزمره را می‌بینیم، در لایه‌های زیرین مفاهیم عمیق انسانی به مضمون گره خورده و داستان را قوی کرده است؛ مفاهیمی مثل ایثار و فداکاری و عشق .
نکته دیگر این است که راوی اول شخص انتخاب شده است که باعث می‌شود مخاطب بتواند با او همراه شود و هم ذات پنداری کند. زبان داستان نیز ساده است و درعین حال اثرگذار. نقطه قوت دیگر، مستندبودن و جزئیات واقعی داستان است. یعنی دغدغه‌های واقعی یک زن را در این اثر می‌بینیم. جدا از این تعاریف، خطری که در این گونه روایت‌ها پیش می‌آید، این است که شخصیت‌ها به سمت کمال گرایی می‌روند. البته هنوز می‌شد واقع گرایانه تر شود. در این صورت، بار داستانی بیشتری هم پیدا می‌کرد. جملات و تصاویر بسیار خوبی هم در کتاب پیدا می‌شود. مهم ترین نکته کتاب، تحول شخصیت راضیه است؛ اینکه فقط روزمرگی‌های او را نمی‌بینیم، بلکه رشد او را نیز مشاهده می‌کنیم.

سیدسعید موسوی، منتقد:
این داستان شخصیت پردازی ندارد

نویسنده قلم خیلی خوب و روانی دارد، اما من چند مسئله درباره این اثر دارم: یکی اینکه ما با یک داستان روبه رو نیستیم. ما در داستان شخصیت پردازی داریم، اما در این اثر این اتفاق رخ نداده است. کتاب می‌تواند یک مستند داستانی باشد. نویسنده درواقع از مستندات استفاده کرده است برای جذاب ترشدن کار. انگار گزارش‌هایی از بحث‌های مربوط به انقلاب در متن آورده شده است و روی تکنیک‌های داستانی تمرکزی وجود ندارد.
درباره محتوای کار، چون ما کل زندگی را در این داستان نداریم، کار بسیار غمگین و تراژیک شده است. نویسنده گزینش کرده است که چه چیزهایی را بگوید و این گفته ها، همگی تلخ است. هیچ لحظه شادی در کار وجود ندارد و مخاطب از خودش می‌پرسد یعنی هیچ لحظه شادی در این زندگی وجود ندارد. کار با اینکه زیباست و مخاطب را دنبال خود می‌کشاند، تلخی زیادی در داستان دارد.

سودابه احمدی، منتقد:
کتاب خاطرات زیادی را برای من زنده کرد

کتاب خوبی است و یک زنانه نویسی موفق است. مهم ترین عنصر در چنین کتاب‌هایی شخصیت پردازی است. خیلی مهم است که جاذبه‌ها و جزئیات را بتوانیم در این شخصیت‌ها ایجاد کنیم. شخصیت‌ها خیلی باورپذیر بود و از تقدس زایی تا حد زیادی کاسته شده بود. ملاحظاتی که در نوشتن کتاب درباره شهدا وجود دارد، در این کتاب به خوبی کنترل شده است و شخصیت‌های مختلف با ویژگی‌های مختلف در این کتاب آمده اند.
از یادداشت‌های شهید هم به خوبی در کتاب استفاده شده است. ردپای شهید تا حد زیادی دیده می‌شود. متن شیوا بود و فضاسازی‌ها نیز دقیق بود. نگاه بومی نویسنده به مشهد و استفاده از المان‌های این شهر نیز بسیار خاطره انگیز و جالب است.
آنچه در این کتاب آمده، فقط بازه زندگی مشترک هفت ساله این زوج است. به نظرم این بازه خیلی طولانی تر است و پس از شهادت نیز این زندگی ادامه دارد. جای یک فصل دیگر در کتاب خالی است. ادامه روایت پس از شهادت می‌توانست کتاب را قوی تر کند.

علی براتی گجوان، منتقد:
با تصاویری شگرف روبه رو هستیم

من این اثر را یک داستان می‌دانم. ما در اثر با تصاویری شگرف روبه رو هستیم. به هرحال، به نظرم مشکلاتی هم در آن وجود دارد. نکته مهم دیگر اینکه هیچ خاطره ای، اگر با ویژگی‌های داستانی ترکیب نشود، ماندگار نمی‌شود. از نگاه من، ادبیات زنانه ادبیات مکاشفه است؛ به این معنا که زنان نویسنده کشف‌هایی می‌کنند که در نگاه و اثر منِ مرد نیست. آن‌ها چیزی را خلق می‌کنند که من توانایی خلق آن را ندارم.

مجتبی انوریان یزدی، منتقد:
بیان ذهنیات یک زن از زبان یک زن خوب است

خیلی خوب است که ذهنیت‌های یک زن از زبان یک زن روایت می‌شود. از این لحاظ، کار ارزنده ای صورت گرفته است. دیالوگ‌هایی که در اثر وجود دارد، در کل کار، چنان که آقای براتی گفت، یکدست است؛ درصورتی که تنوع و تفاوت آن در طول دوره زندگی راضیه می‌توانست یک نقطه جاذبه برای داستان باشد. ما از طریق این تغییر سیر دیالوگ می‌توانیم تغییرات شخصیت و اوج وفرود آن را بیان کنیم. اثر نثر خوبی دارد، اما مثلا دیالوگ‌ها می‌توانست تنوع و تفاوت بیشتری داشته باشد و درنهایت به قوت اثر کمک کند.

برشی از کتاب:
وقتی وارد شد، سلام کرد. جواب سلامش را آن قدر آهسته دادم که نشنید. نگاهش کردم. با اینکه هنوز استخوان‌های گونه اش در زیر لایه ای از گوشت پنهان نشده بود، ولی چهره اش بشاش تر و جاافتاده تر به نظر می‌رسید.
از آن روزی که در گندمزار مخفی شده بودم، دو سال می‌گذشت و ما یکدیگر را ندیده بودیم. در این مدت، اتفاقات قابل توجهی افتاده بود: انقلاب پیروز شده بود و هردو ما تغییر کرده بودیم.
مهدی نشست روی صندلی چوبی، کنار سفره عقد. قرآن را برداشت و باز کرد. نگاهش روی خط‌های درشت آن دوید. کت وشلوار چهارخانه تیره و پیراهن سفید یقه آخوندی اش با تمام دکمه‌های بسته او را شبیه سیاست مدارها کرده بود؛ همان قدر جدی و رسمی.
قبل از این، مهدی پیش ما نیامده بود، حتی روز خواستگاری. چون ما فامیل بودیم، بزرگ ترها تصور کرده بودند نیازی به آمدنش نیست. ما رسم نداشتیم که دختر و پسر قبل از ازدواج با هم صحبت کنند، درحالی که من دوست داشتم ببینم چقدر زندگی شهری و درس روی او تأثیر گذاشته است، یا چقدر شبیه آن مهدی «قبلنا» است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...