«سفرنامه‌ی اروپا» [Winter Notes on Summer Impressions (Зимние заметки о летних впечатлениях)] اثر فیودور میخایلوویچ داستایفسکی منتشر شد.

«سفرنامه‌ی اروپا» [Winter Notes on Summer Impressions (Зимние заметки о летних впечатлениях)] اثر فیودور میخایلوویچ داستایفسکی

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «سفرنامه‌ی اروپا» از سوی نشر برج و با ترجمه یلدا بیدختی‌نژاد منتشر شده است.

فیودور میخایلوویچ داستایِفسکی زادهٔ ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ – درگذشتهٔ ۹ فوریهٔ ۱۸۸۱، نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است. بسیاری او را بزرگترین نویسنده روان‌شناختی جهان به حساب می‌آورند.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

سال 1862 است، ظاهراً فیودور داستایفسکی برای مشورت با پزشکان اروپایی و علاج حمله‌های صرع راهی اروپا شده‌است، اما این سفر بدل می‌شود به سیاحتی در شهرهای برلین، لندن، پاریس، فلورانس، میلان و وین. حاصل این سفر یادداشت‌هایی بود که اولین‌بار در مجله‌ی زمان به‌ سردبیری خود او منتشر شد. این یادداشت‌ها حاصل تأملات او در باب چگونگی نگرش روس‌ها به دنیای آزاد اروپای مرکزی است. از منظر داستایفسکی‌شناسان این یادداشت‌ها یکی از صریح‌ترین و بی‌پرده‌ترین آثار داستایفسکی است؛ او عامدانه پرده از درونیاتش در برخورد با فرهنگ اروپایی برمی‌دارد و از مقاومت در برابر وسوسه‌ی تأثیرپذیری از فرهنگ غربی حرف می‌زند. به‌نظر می‌رسد اولین جرقه‌های ذهنی داستایفسکی را باید در این سفرنامه جست‌وجو کرد؛ افکاری که بعدها حاصلش کتاب یادداشت‌های زیرزمینی شد.

یلدا بیدختی‌نژاد، مترجم این اثر، متولد ۱۳۶۵ دانش‌آموخته زبان و ادبیات روسی است. دوره‌ی کارشناسی زبان روسی را در سال ۱۳۸۹ و کارشناسی ارشد ادبیات روسی را در سال ۱۳۹۱ در دانشگاه تهران به اتمام رسانید و از اوایل دهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نود شروع به ترجمه کرد. بیدختی‌نژاد شیفته‌ی ادبیات کلاسیک است و اولین ترجمه‌هایش هم از دنیای کلاسیک‌ها بود، اما حالا سراغ نویسنده‌های هم‌عصر و مدرن روسیه رفته است.

«سفرنامه‌ی اروپا» اثر فیودور داستایفسکی در 112 صفحه و قیمت 40هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...