شما را دعوت می‌کند که در عمق ظلمت رها شوید. دیگر تاریکتر از این نمی‌شود. حتما در لحظه لحظه‌ی مطالعه‌ی کتاب، این کلمات را با خود واگویه خواهید کرد: دیگر تاریکتر و خوفناکتر از این موقعیت را نمی‌توانم تصور کنم؛ ولی باز چند جمله جلوتر... تمامی تصوراتتان در هم می‌شکند. خورد می‌شوید. نابود می‌شوید، می‌خواهید کتاب را بسته و دیگر ادامه ندهید. ولی نمی‌توانید، نیروی مرموزی به شما می‌گوید که بروید، ادامه بدهید.

می‌توانم ببخشم؛ ولی نباید فراموش کنم. نلسون ماندلا


روز اول جنگ، کتابهایم زیر بغل به مدرسه رفتم. مثل هر بچه‌ی درسخوان دیگری. سال تحصیلی آغاز شده بود و صداهای عجیب و غریب انفجار از آن سوی و این سوی رودخانه‌ی مرزی شنیده می‌شد. در مدرسه باز بود و چند تا از همکلاسی‌ها در حیاط نشسته بودند. همه امید داشتیم که صدای این ترق و تروق‌ها مثل حوادث چند روز درگیری‌ و بمب گذاری بعد از انقلاب، بیشتر طول نکشد. ده روز بعد کتابی در دستانم نبود، تفنگی هم در دستم نبود.

دوازده نفر بودیم که تنها دو نفر جلو گروهمان تفنگ برنوی قدیمی داشتند و بقیه با نارنجک و اسلحه‌ی سرد به دنبالشان در محوطه بیرونی خرمشهر و بصورت خزیده و ردیف پشت سر هم حرکت می‌کردیم، تا اگر آن دو برنو به دست زخمی یا شهید شدند؛ بقیه تفنگهای قدیمی عهد جنگ جهانی اولشان را برداشته و بجنگیم.

و بعد هنگامه‌ای از خون و صدای صفیر گلوله‌های توپی که زوزه‌کشان رد می‌شدند و تنها چند متر جلوتر آدمها را به شکل جسد چرخ گوشت شده تحویلت می‌دادند. و تکرار هر روزه و نه هر ساعت و نه هر چند دقیقه‌ی این ماجرا برای همه و همه‌ی آن ماندگان در دو شهر آبادان و خرمشهر.

بعدها در تجربه‌ی عملی دانستم که نود درصد کشته‌های یک جنگ نه بر اثر تیر تفنگ، بلکه بر اثر اصابت ترکش توپ‌ها اتفاق می‌افتد. توپ‌هایی که شخص مقتول هرگز آنها را نمی‌بیند. همیشه فکر می‌کردم که این دارامپ دارامپ‌هایی که صدایشان می‌آید و بعد زوزه‌شان و بعد انفجارشان کجایند؟ چطور می‌توان این هیولاها را دید و از کشتارشان جلوگیری کرد... و حتماً بدین دلیل بود که دیده‌بان شدم.

"دا" خاطرات بی‌نظیری‌ست که شما را به عمق تک‌تک سلول‌های آن روزهای تراژدی و حماسه‌ی بی‌تکرار می‌برد. "دا" داستان سربلندی انسان‌هایی است که ناخواسته وسط معرکه‌ای افتادند که هرگز مقصر بوجود آمدنش نبودند. ولی تمام مسئولیت‌هایش را با احساس یک انسان مسئول پذیرفتند. و همین قبول مسئولیت است که تراژدی را به حماسه تبدیل می‌کند.

"دا" داستان نانوشته‌ی همه‌ی مردم ماست، که هرگز جرأت گفتنش را نداشتیم. سعی در فراموشیش داشتیم. و حتی شاید نگاشته نشده، سعی در پاک کردن این سطور از تاریخمان داشتیم. پاکی، پاکی؟ چه کلمه‌ی خودفریبانه‌ای. پاک کردن این تراژدی‌ها از حافظه‌ی یک ملت یعنی آرامش روانی؟ و یا نه بدین بهانه به خود مشغول بودن و خویشتن واقعی خویش را فراموش کردن.

"دا" شما را به این پاکی دروغین دعوت نمی‌کند. "دا" شما را دعوت می‌کند که در عمق ظلمت رها شوید. دیگر تاریکتر از این نمی‌شود. حتما در لحظه لحظه‌ی مطالعه‌ی کتاب، این کلمات را با خود واگویه خواهید کرد: دیگر تاریکتر و خوفناکتر از این موقعیت را نمی‌توانم تصور کنم؛ ولی باز چند جمله جلوتر... تمامی تصوراتتان در هم می‌شکند. خورد می‌شوید. نابود می‌شوید، می‌خواهید کتاب را بسته و دیگر ادامه ندهید. ولی نمی‌توانید، نیروی مرموزی به شما می‌گوید که بروید، ادامه بدهید. و بعد متوجه می‌شویم که در تمامی حرف حرف این داستان ما آب حیات را سر می‌کشیده و خود نمی‌دانسته‌ایم. تاریکی نبوده و ما متوجه‌اش نبوده‌ایم. نوری سر تا پایمان را گرفته و هدایتمان می‌کرده ولی کوری خود خواسته‌مان ما را به نادیدن این زیبایی‌ها وا می‌داشته.

از "دا" یاد می‌گیریم که بر خلاف ذهن به غلط تربیت شده‌ی انسانِ تلویزیون‌زده‌ی امروز، موقعیت مهم نیست، جنگ، زلزله، و یا هر وضعیت به ظاهر نابسامان دیگر. بلکه آنچه که مهم است؛ آن است که ای انسان، تو در این موقعیت یا انسان‌تر باقی می‌مانی و یا به مانند همیشه، تکه‌ای از آن مخمل ماورائی که تو را از فرشته‌ها متفاوت کرده را به حراج نفست می‌گذاری.
"دا" داستان کینه به دشمن نیست، "دا" داستان جنگ با دشمن هم نیست. "دا" داستان دیگری است، دیگر.

و از "دا" چه چیزها غیر از مقابله با جنگ و دشمن درون و برون که یاد نمی‌گیریم. قدرت اراده و تحمل مبتنی بر ایمان، طلبکار برای خود نبودن، ولی طلبکار بسی ارزشها بودن و نه از دیگران بلکه اول از خود، و... در آخر هر که باشی شرمنده خواهی شد. از این همه دیگران بودن و در رنج دیگران شریک شدن در "دا" و از خود برای این همه من بودن و من بودن.

"دا" راه ما را ساده و در عین حال سخت‌تر کرده است. ساده از آن رو که چهار میلیون جبهه رفته‌، دیگر نیازی به گفتن دلیلی برای چرایی عمل شان نخواهند داشت. تنها کافی است پرسشگر را به این کتاب رجوع دهند. خود بی‌تردید در معرکه شریک خواهد شد و کمک کار.

و اما سخت، چرا که بی‌تردید گفتن از آن ماجرای بی‌همتای معاصر پس از "دا" سخت‌تر و سخت‌تر خواهد شد. که "دا" میزان جدیدی است بر تمام آن خاطرات تاکنون گفته شده.

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...