«شبیه عطری در نسیم» را به لحاظ سبک می‌توان رمانی متفاوت و در عین حال کمی دشوار دانست، متفاوت به جهت نثر، شیوه ساختاری و بازی‌های زبانی و دشوار به دلیل نحوه ادای دیالوگها، بسیاری واژه ها و تعدد شخصیتها، که سر در گمی خواننده را در پی دارد و حتی برای درک بیشتر متن، نیاز به دوبار خواندن را اجتناب ناپذیر می‌سازد. با کمی اغماض می‌توان گفت رمان واجد ساختار محکمی است و از جنبه مضمون هم در میان آثار منتشر شده در ایران، از تازگی خاصی برخوردار است.

شبیه عطری در نسیم  رضیه انصاری

«شبیه عطری در نسیم» روایتگر زندگی سه مرد مهاجر ایرانی در آلمان است که با زاویه دید سوم شخص مفرد و از دیدگاه بهزاد، یکی از شخصیتهای محوری داستان، بازگو می‌شود. در واقع مهم ترین ویژگی رمان، نگاه بیطرفانه نویسنده است به جهان مردانه، بی آنکه بخواهد ذهنیت زنانه اش را در داستان دخالت دهد و یا از زبان شخصیتها به بیان افکار خود بپردازد و اینگونه است که شخصیتها زنده و واقعی بنظر می‌رسند و می‌توانند با خواننده ارتباط برقرار کنند.

رضیه انصاری با نثری که گاه به شاعرانگی می‌زند با انبوهی از واژه ها، موسیقی آرامی را آغاز می‌کند و با ریتمی یکنواخت، بی فراز و فرود، به واگویه برشی مقطعی از زندگی مردان داستانش می‌پردازد. و فضائی می‌آفریند ملال انگیز، که در آن یاس و نومیدی با احساس نوستالژیک ناشی از غم غربت در هم می‌آمیزد.

نویسنده با شناختی که از زبان شناسی دارد، چیره دستی خود را در استفاده از واژه ها و اصطلاحات مردانه به خوبی نشان می‌دهد و بر غنای رمان می‌افزاید، با این حال این بسیاری واژه ها، خستگی خواننده را نیز به دنبال دارد بویژه آنکه رمان از عنصر کلیدی هر داستان یعنی حس تعلیق تهی است مگر در لحظاتی نادر که چندان به چشم نمی‌آید. گرچه این رمان بیشتر به مخاطب خاص تعلق دارد اما این بیم وجود دارد که خواننده معمولی که با این سبک از نوشتار آشنائی ندارد، هر آن کتاب را ببندد و به کناری نهد، نیز تعدد شخصیتها و درهم تنیدگی آنها گاه موجب می‌شود خواننده در فهم اینکه، کدام شخصیت در حال ادای دیالوگ است دچار مشکل شود. با این وصف رمان همچنان جذاب و تاثیرگذار است.

داستان مردانی که زندگی در سرزمین بیگانه را به ماندن در زاد و بوم خود ترجیح داده اند، دلیل این هجرانی ناخواسته را خواننده خود باید دریابد چون نویسنده بنا به دلائلی چندان وارد این حیطه نمی‌شود که اگر چنین می‌شد شاید بر جذابیت رمان افزوده می‌شد، اما دغدغه نویسنده بیشترنحوه و شکل زندگی اکنون این افراد است.

ظاهرا تعدادی از اینها، روزی روزگاری سودای تغیر جهان را در سر داشتند اما حالا به جائی رسیده اند که همه چیز را از دست رفته می‌بینند، خود را، خانواده را، وطن را و احتمالا همانطور که اریش فرید شاعر آلمانی می‌گوید عشق و آزادی را با هم! و اینگونه است که چون آونگی میان هویت ایرانی و جایگاه آلمانی در نوسانند و این دوگانگی آنچنان است که در گذر زمان، تعادل روحی و روانی شخصیتها در هم می‌ریزد و آنها را در حصاری از تنهائی غم انگیز محصور می‌سازد و این طبیعت مهاجرت ناخواسته است که در هر کجای جهان و برای هر انسانی که اتفاق می‌افتد، موجبات رنج و اندوه را فراهم می‌سازد. سه دوست وامانده که چون به پس می‌نگرند، می‌بینند که نه تنها پیش نرفته اند که سقوط هم کرده اند، سقوط در چاه پوچی، در نوعی بی هویتی و مسخ شدگی، آن نوع پوچی که از روی خردورزی نیست که به ابتذال و زوال گرایش دارد، چرا که شخصیتهای رمان، اصلا در آن حد و اندازه نیستند که به پوچی خردمندانه دچار شوند.

شبیه عطری در نسیم، همه این مردان و از جمله بهزاد شخصیت محوری رمان، در سیاست و ایدئولوژی و عشق و زندگی مشترک، شکست خورده و رها شده اند و با این حال به شکلی عجیب در دور تسلسلی از روابط سطحی با زنان گرفتار شده اند، شاید که طعم عشق حقیقی را بچشند و به آرامش درونی دست یابند، پس، از رابطه ای به رابطه‌ی دیگر پناه می‌برند اما داروئی برای درمان درد خود نمی‌یابند، چرا که اصولا شناخت درستی از درد ندارند و بدینسان است که عشق هر روز بیشتر در زندگی شان رنگ می‌بازد و شرایط تلخ و تلخ تر می‌شود تا آنجا که سر انجام به یک تلخی بی پایان ختم می‌شود و این سوال به ذهن خواننده متبادر می‌شود که آیا وضعیت شخصیتهای رمان به همه ی ایرانیان مهاجر قابل تعمیم است؟ در جائی از رمان می‌خوانیم : «با آن کرواتهای عتیقه، افسار تمدن! چند سال است همین لباسها را می‌پوشند و همین حرفها را می‌زنند و رفتارشان همین است که هست؟ اصلا چقدر حرف؟ اینهمه تئوری که قبل از ما صادر شد بس نیست؟ هنوز هم فکر می‌کنند تقی به توقی می‌خورد و اینها بر می‌گردند و ملت برایشان فرش قرمز پهن می‌کند و هر کدامشان می‌شوند وزیری از کابینه جدید... زن هایشان کجایند؟ بچه هایشان؟ اصلا زنی دور و برشان مانده؟ اینها که از پس اداره یک خانواده بر نیامده اند آن وقت با یک مملکت چطور تا می‌کنند؟ ...» شاید با نگاهی عمیق تر به دنیای مهاجرین ایرانی بشود به این نتیجه رسید که تعدادی از آنها احتمالا شرایطی چون شخصیتهای رمان «شبیه عطری در نسیم» دارند، اما بی تردید بسیاری از ایرانیان خارج از کشور اینگونه نیستند و از زندگی مناسبی برخوردارند و به پیشرفتهای اقتصادی و هنری و فرهنگی بسیاری هم دست یافته اند.

در این میان، رمان یک شخصیت متفاوت و موفق هم دارد - نازی - که گر چه نقش چندانی در کلیت داستان ندارد اما حضور نا پیدایش همه جا احساس می‌شود و آنجائی هم که حضور فیزیکی پیدا می‌کند همه را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و این خود نشان از تبحر نویسنده دارد ... بهزاد اما سر انجام از این وضعیت خسته می‌شود، در به روی خود می‌بندد و به خلوت می‌نشیند تا شاید به تحولی تازه دست یابد. اما آیا این پالایش ذهنی به راستی روی خواهد داد و آدمها قدرت آنرا دارند تا از خودخواهی ها، تعصبات، و خودشیفتگی های نارسیسی دست بردارند و به یک دگردیسی فکری کامل برسند؟ بنظر بعید می‌آید که آدمها از چنین توانی برخوردار باشند چون این کار نیاز به تزکیه روحی و روانی بالائی دارد و مستلزم دست شستن از بسیاری چیزهاست که نه تنها در شخصیتهای رمان چنین ظرفیتی دیده نمی‌شود، که در جهان واقعی نیز آدمها به سختی از پندارهای نهادینه شده خود دست بر می‌دارند.

نویسنده اما به این دگردیسی شخصیتی آدمها به سوی تعالی اعتقاد دارد، در انتهای رمان در مورد بهزاد می‌خوانیم: «شاید برود یک جعبه شکلات یا دسته گلی بخرد یا مثلا چند سی دی، و عصر برود جشن تولد، چشمهایش را باز می‌کند و یک دسته پرنده مهاجر را در آسمان می‌بیند که دارند از کوچ بر می‌گردند.»

رمان ویژگیهای تامل بر انگیز زیادی دارد اما مهم ترین امتیاز آن، عدم موضعگیری آشکار نویسنده در سراسر داستان نسبت به وقایع و شخصیتها دانست و رضیه انصاری در اولین رمان خود نشان داد که از رمز و راز نویسندگی خلاقانه آگاهی کامل دارد و نوید یک نویسنده خوب را به جامعه ادبی می‌دهد، منتظر رمان دوم او می‌مانیم .

«شبیه عطری در نسیم» به قلم رضیه انصاری در 128صفحه و توسط انتشارات آگه منتشر شده است. این کتاب جایزه مهرگان ادب برای بهترین رمان سال 1389 را از آن خود کرده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

درحین اینکه بورخس از ادبیات ناب دفاع می‌کرد، هیچ مشکلی نمی‌دید که با دیکتاتور خورخه رافائل ویدلا برای صرف شام قرار بگذارد؛ با کسی که بار اصلی مسئولیت 30 ‌هزار مرد و زن ناپدیدشده‌ آرژانتینی و صدها کودک ربوده‌شده بر دوش او بود... این سرکوبگری تروریستی ناگزیر به خودسانسوری انجامید... رسانه‌ها و تلویزیون در دست معدود بنگاه‌ها است و آزادی عقیده در آن خیال‌پردازی‌ای بیش نیست ...
هیچ خبری از حجاب راهبه‌ها و سوگند خوردنشان نیست، درعوض آیرا از سنت روایت پیکارسک استفاده می‌کند... مرا آماده کرده‌اند که فرشته‌ باشم، فرشته‌ نگهبان همه‌ مجرمان، دزدها و قاتلان... این کارهای خوبی که در تنهایی و خیالاتش انجام می‌دهد، سزار را تبدیل به راهبه می‌کند. ولی، در زندگی واقعی، او یک دروغگوی قهار است... رمز و راز دروغگوی خوب‌ بودن را فاش می‌کند: «باید خیلی قانع‌کننده وانمود کنی که چیزهای واضح را نمی‌دانی.» ...
متوجه ماده‌مگس جوانی شد که در مرز میان پوره و سس نشسته بود... پوست آبدار و سبزش، بانشاط زیر نور خورشید می‌درخشید... دور کمرش چنان شکننده و ظریف بود که گویا می‌توانست با سبک‌ترین نسیم بشکند... جابه‌جایی حشره و انسان و توصیفات آبدار و تنانه از مگس علاوه بر شوخی شیطنت‌آمیز پلوین با توصیفات رمان‌‌های احساساتی و حتی کلاسیک، کاریکاتورگونه‌ای است گروتسک از وضعیت بشر ...
سیر آفاق و انفس مردی جوان و آمریکایی به‌نام لاری برای یافتن معنای زندگی است که از غرب تا شرق عالم را طی می‌کند... تحت تاثیر زیبایی او نمی‌تواند بدی‌هایش را ببیند... زنی سطحی، حسود و کینه‌توز است... به نظر من آن‌ها که می‌گویند عشق بدون شهوت می‌تواند وجود داشته باشد، چرند می‌گویند. وقتی مردم می‌گویند بعد از آنکه شهوت مرد، عشق هنوز زنده است، دارند از چیز دیگری صحبت می‌کنند که عشق نیست، انس و مهر و همخویی و عادت است ...
بسیاری از مردم اطلاعات گسترده‌ای پیرامون انسان و جهان و طبیعت و شریعت در ذهن جمع‌آوری می‌کنند اما در برابر ساده‌ترین آسیب‌های نفسانی؛ تمایلات ناصواب درونی زانو می‌زنند... برخی رنج‌ها آدمی را از پای در می‌آورند؛ از ارزش و آرامش جان می‌کاهند و اثری تلخ و گاهی جبران‌ناپذیر در زندگی از خود به جای می‌گذارند. رنج دلبستگی‌های حقیر؛ رنج برخاسته از جهل و نادانی و رنج وابستگی به تایید و تکذیب دیگران از این جنس است. ...