آنتوان واترز [Antoine Wauters] نویسنده بلژیکی برای نگارش رمان «محمود و یا برآمدن آب‌ها» [Mahmoud or the rising waters] برنده جایزه مارگریت دوراس 2021 شد.

آنتوان واترز [Antoine Wauters] محمود و یا برآمدن آب‌ها» [Mahmoud or the rising waters]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، داستان این رمان -که بازگویی شعروار بخشی از تاریخ سوریه نیز هست- به سال 1973 و در سوریه برمی‌گردد. ساخت سد فرات منجر به غرق شدن روستایی در نزدیکی دریاچه اسد می‌شود و پیرمردی که با شوق و آرزوی دوباره دیدن خانه دوران کودکی خود راهی دریا می‌شود و می‌کوشد در این سفر دریایی مخاطره‌آمیز، خاطراتش، فرزندانش، همسرش و عشقش به شعر آزادی و صلح کشور را بازیابد.

این رمان همچنین جزء نامزدهای کتابخانه‌های نانسی، لوپوئن 2021، جایزه کتابخانه‌های لوموند 2021 و نیز جایزه رمان دانشجویان فرانس کولتور تلرما 2021 بوده است.

جایزه یادشده به ياد مارگریت دوراس (۱۹۱۴ - ۱۹۹۶) نویسنده و فیلمساز فرانسوی اهدا می‌شود. او كه با لقب «بانوی داستان‌نویسی مدرن» شناخته مي‌شد، جایزه ادبی گنکور را در سال ۱۹۸۴ برای نوشتن رمان «عاشق» دریافت کرد.

سال گذشته ریتی پنه و کریستوفر بتی برای رمان «صلح با مردگان» برنده این جایزه شدند. پاتریک مودیانو و آنی ارنو نیز از دیگر برندگان سرشناس جایزه دوراس بوده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...