رمان «باور کنید حال‌مان خوب است!» نوشته کامیل پاگان با ترجمه پریسا یزدی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این رمان در ۲۶۴ صفحه و با بهای ۴۰ هزار تومان در نشر خزه عرضه شده است.

در معرفی ناشر از این رمان آمده است: پاگان در این رمان، با طنز و اندوه، داستان پنه لوپه رویزکار را تعریف می‌کند که همسر، مادر، دوست و پیش از همه‌ این‌ها، خودش است: یک زن. اما یک تراژدی او را وامی‌دارد تا دوستی، ازدواج و فردیتش را بازبینی کند و سؤالاتی جدی از خودش بپرسد: آیا من همان چیزی هستم که نشان می‌دهم؟ صداقت تا کجا و به چه قیمتی؟
این نویسنده تا به حال پنج رمان نوشته که همگی از پرفروش‌های آمازون و واشنگتن‌پست بوده‌اند، اما با پنجمین و جدیدترین رمان خود، یعنی «باور کنید حال‌مان خوب است!» اثری خلق کرده که علاوه بر اقبال عموم مخاطبان، به گفته‌ خودش نزدیک‌ترین اثر به زندگی شخصی‌ اوست. کتاب‌های پاگان به ده‌ها زبان ترجمه شده و بسیاری از نوشته‌هایش در نشریات معتبری از جمله نیویورک‌تایمز و اپرا به چاپ رسیده است.

او با نثر شیرین و شاعرانه‌اش به یادمان می‌آورد که زندگی و عشق آن چیزی نیست که انتظارش را داریم، اما درست همان چیزی است که به آن نیازمندیم.

لیز فنتون و لیزا استینک، نویسندگان کتاب پرفروش «شبگردی دختران» درباره این رمان گفته‌اند: «رمانی زیبا که هم خنده‌دار است و هم دلهره‌آور. خواندن آخرین اثر کامیل پاگان برای هر زنی که سعی کرده (و به احتمال زیاد نتوانسته) همه را از خودش راضی نگه دارد، امری ضروری است.»

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...