«پاتریسیا» [Patricia] اثر ژنویو داما [Geneviève Damas] با ترجمه محبوبه فهیم کلام از سوی نشر ققنوس منتشر شد.

پاتریسیا» [Patricia] اثر ژنویو داما [Geneviève Damas]

به گزارش کتاب نیوز، ژنویو داما (1970- ) دانش‌آموخته‌ی دانشگاه کاتولیک لوون در رشته‌ی حقوق و سپس مدرسه‌ی عالی هنرهای نمایشی (IAD) لوون لنوو در بلژیک است. او علاوه بر بازیگری در نمایشنامه‌های کمدی و کارگردانی آثار نمایشی، مؤلف چندین نمایشنامه، داستان کوتاه و رمان است. نمایشنامه‌ی مولی با دوچرخه (۲۰۰۴) و رمان «اگر از رودخانه بگذری» (۲۰۱۱) برایش چند جایزه‌ی ادبی در بلژیک به ارمغان آورد. پاتریسیا (۲۰۱۷) یکی از رمان‌های معروف او است.

ناشر در معرفی این اثر آورده است:

رمان پاتریسیا، برگرفته از زندگی پر فراز و فرود مهاجران و روایتگر سرگذشت یک سیاهپوست آفریقایی است که به دلیل مشکلات مالی و به امید برخورداری از زندگی مرفه‌تر به کانادا مهاجرت می‌کند. داستان از زبان سه شخصیت اصلی (پدر، دختر و معشوقه پدر) روایت می‌شود. هرکدام، در بخشی از کتاب، بیم و امید، نگرانی و آرزو و تمنیاتشان را با خواننده به اشتراک می‌گذارند. شخصیت‌ها به قدری واقعی‌اند که خواننده ناخودآگاه با آن‌ها هم ذات‌پنداری می‌کند و همین ویژگی او را به خوانش ادامه‌ی اثر ترغیب می‌کند. مهاجرت، هویت فردی، خانوادگی و شغلی، روابط عاطفی و عشق از جمله مضامین برجسته‌ی این اثرند.

«پاتریسیا» اثر ژنویو داما در 95 صفحه و قیمت 25 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...