رمان «ساعت نحس» [In evil hour] اثر گابریل گارسیا مارکز توسط انتشارات کتاب سرای نیک وارد بازار کتاب شد.

ساعت نحس [In evil hour]  گابریل گارسیا مارکز

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، گابریل خوزه گارسیا مارکِز رمان‌نویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ شد. او را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان «صد سال تنهایی» چاپ ۱۹۶۷ می‌شناسند که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است.

این رمان در سال ۱۹۶۲ میلادی منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت. کتاب «ساعت نحس»، داستان شهری در آمریکای جنوبی را روایت می‌کند که شهردارش به بهانه برقراری نظم در شهر، با ظلم و ستم و زورگویی اموال مردم را تصرف می‌کند و حتی حکومت نظامی اعلام می‌کند. در این میان هجونامه‌هایی منتشر می‌شود که اختلاف و مشکلات را نیز بیشتر می‌کند و منجر به قتلی دلخراش می‌شود. در این زمان، کلیسا نیز وارد ماجرا می‌شود و مردم میان دو قدرت سرگردان می‌مانند. ماجرا تا جایی ادامه پیدا می‌کند که حتی جنگ داخلی نیز رخ می‌دهد و مردم در شرایطی قرار می‌گیرند که باید مبارزه کنند.

یکی از نکات جالب توجه رمان «ساعت نحس» این است که برخی از شخصیت‌های داستان در رمان «صد سال تنهایی» نیز حضور دارند.

چاپ نخست رمان «ساعت نحس» در قطع رقعی و ۱۹۰ صفحه با قیمت ۴۵ هزار تومان توسط کتاب سرای نیک در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

[این کتاب نخستین بار در سال 1362 و پس از آن با عنوان «ساعت شوم» چندین بار ترجمه شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

جهان پرآشوب بورس پاریس... توصیف و تحلیل جایگزین موقعیت و داستان حماسی... سوداگر و بنده پول است... ورشکسته است و در این شرایط در پی تأسیس بانک... از دربانِ روزنامه گرفته تا استاد دانشگاه و وکیل مجلس به تبی یگانه گرفتار می‌آیند: تب پول و کسب سود بیشتر... به همه اطمینان می‌دهد که میل به ثروت‌اندوزی و کسب سود یگانه انگیزه راستین ادامه زندگی است ...
روایت زوجی که هم در پشت دوربین (در حین ساخت فیلم) و هم در جلوی آن به یکدیگر دل می‌بازند... دخترک وحشت زده‌ای بود که مطلقا به قابلیت‌های خودش اطمینانی نداشت. می‌ترسید روی پرده ظاهر شود... با اینکه سهم زیادی در کشف و معرفی ویلیام فاکنر و به ویژه دست‌گیری از او در ایام بی پولی‌اش داشته، اما با فروتنی از نقش و اهمیت بسیار زیاد او در فیلمهایش می‌گوید ...
برخی دولت‌ها غارتگر هستند؛ یعنی رهبرانشان غیر از غارت منابع کشور دستاوردی برای ملتشان ندارند، هیچ اراده‌ای هم برای توسعه ندارند... دولت‌های توسعه‌گرا به دو نوع دموکراتیک و اقتدارگرا تقسیم می‌شوند... توسعه را به‌عنوان هدف کانونی خود در نظر می‌گیرد و کلیه اهداف دیگر را به نفع توسعه به حاشیه می‌راند؛ یعنی اهدافی مثل عدالت یا مثلاً دموکراسی و آزادی‌های مدنی... دیوان‌سالاری‌های کارآمد، شایسته‌سالار، فنی، به دور از حاشیه‌های سیاسی... بستر بین‌المللی مناسب ...
با وجود تخیل شاعرانه، حقیقتی تاریخی را روایت کرده است... دختر ارشد آسیابان فقیری است دارای چهار فرزند... در کنار غار ماسابیل به دیداری نایل می‌آید و نخستین بار «بانو»ی خود را می‌بیند... خانواده، مدرسه، مقامات غیردینی و مقامات روحانی، همگی علیه او متحد می‌شوند... عبور بی‌واسطه‌ی وجه الهی به وجه بشری از طریق تقوای عشق... نخستین معجزه بهبود جوانی‌ست که از زمان تولد فلج بود ...
بیسمارک بعد از سی سال تلاش آلمان ملوک‌الطوایفی را به کشوری یکپارچه تبدیل کرده است... زندگی اجتماعی آلمان‌ها پس از بحران‌ها... ما چه دعوایی با همدیگر و با بقیه دنیا داریم؟... چرا ما بجنگیم؟ بگذارید مقامات بجنگند... از هفده‌سالگی یهودیت را ترک ‌کرد و کاتولیک شد... از آمیخته عدالت‌خواهی، آزادی‌خواهی و ناسیونالیسم، عنصر ناسیونالیسم می‌ماند و شدت بیشتری می‌یابد ...