اشعار نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری و احمد شاملو در کتاب «بهترین‌های چهار شاعر بزرگ معاصر» گردآوری شده است.

به گزارش خبرآنلاین، کتاب «بهترین‌های چهار شاعر بزرگ معاصر» برگزیده شعرهای
نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری و احمد شاملو به کوشش علی حیات بخش از سوی انتشارات نسل آفتاب منتشر شد.

علی حیات بخش در مقدمه کتاب نوشته است: «گردآوری بهترین‌های چهار شاعر بزرگ معاصر و توضیح کلمات، ترکیبات و اصطلاحات دشوار آنها کم و بیش با انتقاداتی همراه است. مثلا چرا "آن شعر" در این مجموعه نیست یا چرا این کلمه یا این ترکیب به این گونه معنا شده است؟  برای توضیح و شاید توجیه سؤال اول باید گفت که سعی شده به یادماندنی‌ترین شعرهای این شاعران در کتاب گنجانده شود و در جواب سئوال دوم قابل ذکر است که در معنا کردن کلمات، ترکیبات و اصطلاحات دشوار این شعرها، عام‌ترین معنا و مفهوم پانویس شده است. در برخی موارد معنایی که گردآورنده از کلمه یا ترکیبی برداشت کرده با آن چیزی که پانویس کرده متفاوت است...»

این کتاب سپس مقدمه مختصری درباره شعر نو دارد و پس از آن برگزیده شعرهای
نیما یوشیج همراه با برخی از یادداشت‌های روزانه‌اش، شعرهای سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث با نظرات چند تن از بزرگان و شعرهای احمد شاملو آمده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...