"گلستان" یادگار جاودانه سعدی شیرازی به صورت دو زبانه و با ترجمه یکی از اساتید دانشگاه هاروارد از سوی انتشارات IBEX وارد بازار کتاب آمریکا شد.

به گزارش مهر، در توصیف و معرفی این کتاب آمده است: گلستان سعدی یکی از تاثیرگذارترین کتاب ها و منابع ادبی ایران است که بسیاری از نویسندگان و شاعران فارسی از آن بهره برده اند.

در ادامه این شرح آمده است: این کتاب حدود هفت قرن و نیم پیش توسط سعدی شیرازی نوشته شده و مجموعه ای از حکایت های اخلاقی و فلسفی است. گلستان به هشت باب تقسیم شده و هر حکایت بیانگر یک نکته اخلاقی و خردمندانه است. اهمیت این حکایات به حدی است که نویسندگان بزرگ و مطرح دنیا مانند ولتر، گوته، آرنولد، لانگفلو، ثورو، ملویل و... آنها را خوانده و هر یک به شکلی از آن الهام گرفته اند.

"گلستان سعدی" به منظور درک آسان ادبیات فارسی توسط دانشجویان خارجی و توسط "ویلر تاکستون" در 448 صفحه به انگلیسی برگردانده شده است. همچنین حدود 3600 واژه انگلیسی فارسی و عربی انگلیسی به عنوان واژه نامه به آخر کتاب افزوده شده تا معانی عبارات و واژه های ثقیل آن فهمیده شود.

ویلر تاکستون - مترجم اثر - بیش از 30 سال است که در دانشگاه هاروارد تدریس می کند و تاکنون آثار مختلفی در مورد ادبیات فارسی نوشته که از جمله آنها می توان به "مقدمه ای بر ادبیات فارسی" و "هزار سال شعر کلاسیک فارسی" اشاره کرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...