ویژه‌نامه داستان همشهری ماه آذر منتشر شد. در این شماره گفت‌وگویی با هوشنگ مرادی‌کرمانی با نام «گاهی ایده‌ها سر زا می‌میرند» و مقالاتی از محمدرضا کاتب، مرضیه رسولی و .. همراه با داستان‌هایی از داوود غفارزادگان، نیما دهقان، دیوید سدریس و...به چاپ رسیده است.

به گزارش ایبنا، در فصل «درباره زندگی» این نشریه مطالبی با نام «پی‌یر کوچولو»(ماریوس بارگاس یوسا)، «در آشپزخانه»(هنری لوییس گیتس)، «ف.و»(فریبا وفی) و «پسر برگزیده»(یاسر مالی) به چاپ رسیده است.
 
«خانه کبود»(کورش اسدی)، «آتش»(مجید قیصری)، «سکوت»(داود غفارزادگان)، «پاییدن مور بی‌مملکت»(نیما دهقان)، «آسانسور»(برنارد مالامود)، «زیر آسمان پاریس»(دیوید سدریس) و «مساله با خانم بلین، مساله با دنیا»(پاتریشیاهای اسمیت)، نیز نام داستان‌هایی هستند که در قسمت داستان این نشریه‌ منتشر شده‌اند.

در بخش روایت‌های داستانی ویژه‌نامه داستان در فصل روایت کهن نیز مطالبی با نام «نوبت من آمد»(گزیده‌ای از مقتل حسین‌بن‌علا در کتاب ترجمه تفسیر طبری)، و در بخش روایت سفرنامه، روایت سختی‌های سفربه کربلا و ... آمده است.

در روایت‌های مستند این نشریه نیز مطالبی از حامد فرحبخش، بهروز مهری و مرضیه رسولی منتشر شده است.

«رام کننده/چگونه داستان‌های ما خود به خود تبدیل به شعر می‌شوند»(محمدرضا کاتب)، ‌«گاهی ایده‌ها سر زا می‌میرند»(گفت‌و‌گو با هوشنگ مرادی‌کرمانی)، «کهنه سرباز پیچازی‌پوش»(گفت‌و‌گو با وونه‌گات در مورد خودش)، «جنگ و هنر داستان‌نویسی» نیز از مطالب بخش «درباره داستان» این ماهنامه ادبی‌اند.

شصت‌و‌سومین ویژه‌نامه داستان همشهری ماه آذر 89، در 255 صفحه با قیمت 1500 تومان ارایه می‌شود.

دشنام‌های ناموسی، حالا رسیده است به شعارهای ضد میهنی... حذف نود فقط بر می‌گشت به حذف مرجعیت اجتماعی به دست گروهی که هیچ مرجعیتی نداشتند!... یک شترمرغ می‌آورم که در یک مسابقه‌ی رقاصی برنده شده است.... در ارشاد کسی می‌نشست که ماموریت‌ش کشیدن ماژیک روی تصاویر زنان برهنه‌ی مجلات بود... هیچ‌کدام در هیچ کاری حرفه‌ای نشدید... با ستاره مربع این بحران را حل کن مدیر شبکه! ...
برای وصل‌کردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوش‌دادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظه‌ی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آن‌که او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آن‌که به هیجان. ...
«مراقب قدرت دایره‌ها باش!» این توصیه‌ی مادربزرگ شافاک به نوه‌ی دختری‌اش است. به نظر او هر یک از ما درون یک مجموعه دایره زندگی می‌کنیم. دایره‌هایی که اگر مراقب منطقه نفوذ و حدود آنها نباشیم؛ خطر مرگ ما را تهدید می‌کند. مرگی در سکوت و بی‌ هیاهو... ...
نوشتن برایم هم دشوار است و هم آسان... با آثار هنری، كتاب و آدم‌های بی‌نظیری هم برخورد كرده‌ام اما در لحظه‌ای اشتباه و هیچ اتفاقی نیفتاده است... كلاس درس پادزهری است برای داشتن سیاستمدارهایی كه داریم و اتفاق‌هایی كه در جهان اطراف‌مان روی می‌دهد. ...
وقتی مهندسی را رها کردم، فقط می‌دانستم ترجمه را دوست دارم و مهندسی را دوست ندارم... مترجمی جوان را صدا می‌زند و به او می‌گوید که «این را کپی کن، منتها کمی تغییرش بده. اسم تو رو هم می‌زنیم روش و معروف می‌شی»...دانشگاه‌های ما باید «نقد ترجمه» کنند که نمی‌کنند... کتابی که امروز در آمریکا چاپ می‌شود و هفته بعد در ایران پشت ویترین است، چگونه در عرض یک هفته ترجمه و چاپ و صحافی می‌شود و مجوز هم می‌گیرد؟ ...