داستان‌های طنز و سورئالیستی "آلبرتو موراویا" با ترجمه‌ی "رضا قیصریه" و "هاله ناظمی" منتشر شد.

این مجموعه با نام «گوساله‌ی دریایی» شامل 20 داستان این نویسنده‌ی ایتالیایی است که قیصریه هشت داستان و هاله ناظمی 12 داستان آن را ترجمه‌ کرده‌اند.

به گفته‌ی قیصریه، سورئالیسم موراویا با روایت‌گری شروع می‌شود و ناگهان موقعیت‌ها تغییر مکان می‌دهند، فضا به هم می‌ریزد و انگار با افسانه روبه‌رو می‌شوی؛ چرا که شخصیت‌ها در عین واقعی بودن، غیرواقعی به نظر می‌آیند و آن‌چه غیرواقعی است، واقعی.

قیصریه پیش‌تر داستان‌های رمی این داستان‌نویس را به فارسی ترجمه کرده است. «گوساله‌ی دریایی» به تازگی از سوی نشر کتاب خورشید منتشر شده است. همچنین چندی پیش، دو کتاب «کلاغ آخر از همه می‌رسد» و «قارچ‌ها در شهر» نوشته‌ی ایتالو کالوینو با ترجمه‌ی رضا قیصریه، اعظم رسولی و مژگان مهرگان از سوی نشر یادشده منتشر شدند.

این مترجم ادبیات داستانی به ایسنا گفت: فعلا مشغول ترجمه‌ی هیچ‌اثری نیستم و قصد ندارم به این‌ زودی، کاری را برای ترجمه شروع کنم.

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...