ایرنا- محمود علمی، بنیانگذار انتشارات جاویدان و پیشکسوت چاپ و نشر ایران (چهارشنبه، ۱۴ خردادماه) درگذشت.

وی متولد ۱۳۰۴ بود و کارش در حوزه کتاب را از سال ۱۳۲۵، با مشغول شدن در چاپخانه اجدادی علمی و کتابفروشی پدرش، محمدحسن علمی  آغاز کرد.

محمود علمی درگذشت

محمود علمی انتشارات جاویدان را سال ۱۳۴۰ تاسیس و این انتشارات در پی همکاری‌ با علی دشتی، آثار او را منتشر کرد. همچنین مجموعه‌ای از نوشته‌های صادق هدایت، صادق چوبک، جلال آل احمد،‌ فریدون توللی، اسماعیل رائین، عبدالحسین زرین‌کوب، ابوالقاسم پاینده، ابراهیم خواجه‌نوری، محمدابراهیم باستانی پاریزی، باقر عاقلی، بزرگ علوی، علی محمد افغانی، فرهنگ‌های فارسی عمید، آثاری از محمدعلی جمال‌زاده و ابوالقاسم انجوی شیرازی از دیگر کتاب‌هایی است که انتشارات جاویدان منتشر کرد.

اولین کتابی که محمود علمی منتشر کرد کلیات سعدی تصحیح محمدعلی فروغی بود، این کتاب را بار اول بروخیم و بار دوم شرکت تضامنی علمی منتشر کرده بود. او با نام مستعار و تخلص م.درویش شعر هم می‌سرود و دیوان شاعران کلاسیک را نیز تصحیح و حاشیه‌نویسی و منتشر می‌کرد.

او عضو خانواده علمی بود، خاندانی که بیش از ۱۰۰ سال است در کار چاپ هستند و انتشارات زیادی را مدیریت کرده و می‌کنند، خاندان علمی یکی از مهم‌ترین خاندان‌های نشر در ایران هستند که نسل پشت نسل، در حیطه چاپ و انتشار کتاب فعال بوده‌اند، خاندانی که بخش مهمی از تاریخ صنعت نشر با نام آنان پیوند خورده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...