کتاب «هایدی» [Heidi] نوشته‌ جوانا اسپایری [Johanna Spyri] به چاپ چهارم رسید. «جوانا اسپایری» نویسنده‌ این داستان بیشتر شهرتش را مدیون همین رمان است‌ که تا کنون به پنجاه زبان زنده‌ دنیا ترجمه شده‌ است.

به گزارش فارس، «هایدی» داستان دختری‌ است خردسال که پدر و مادرش را از دست داده‌، نزد پدربزرگش بزرگ می‌شود و با او در کوهستان زندگی کند. به مرور احساسی عمیق بین آن دو به وجود می‌آید اما خاله‌ سخت‌گیر او بعد از مدتی دوباره او را به شهر می‌فرستد تا در آنجا با خانواده‌ای که دختری هم‌سن‌و‌سال دخترک دارند، زندگی کند. هایدی با وجود دوست جدید و فوق‌العاده‌ای که پیدا کرده، همچنان مشتاق است که به زندگی شادش در کوهستان بازگردد. اما آیا راهی وجود دارد تا او بتواند هردو را داشته باشد؟

کتاب‌ هایدی که از معروف‌ترین آثار ادبیات سوئیس در جهان به شمار می‌رود‌ افزون بر شهرت جهانی‌، در ایران نیز محبوبیت زیادی دارد. هایدی تاکنون به پنجاه زبان زنده‌ دنیا ترجمه شده‌ است.

انتشارات قدیانی این رمان را برای چهارمین بار با تیراژ ۱۱۰۰ نسخه و به قیمت ۲۲۰۰۰ تومان منتشر و در دسترس علاقه‌مندان قرار داده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...