«حکمت ایرانی در معماری اسلامی» نوشته فرزانه فرشیدنیک منتشر شد.

به گزارش ایسنا این کتاب در ۲۱۲ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۵هزار تومان توسط پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شده است. 

در معرفی «حکمت ایرانی در معماری اسلامی» عنوان شده است: هدف این کتاب، بررسی زیربنای فکری تغییرات معماری ایرانی-اسلامی و جست‌وجوی ریشه‌های آن در جهان‌بینی و نظریه‌های فلسفی حاکم بر جامعه در دوره‌های مختلف پس از اسلام تا پایان عصر صفوی است. 

پژوهشگر این اثر از اصفهان عصر صفوی، به عنوان نمونه‌ای شاخص در زمینه ارتباط تنگاتنگ میان معماری و مکتب متعالی اسلام و الگویی منسجم از «شهر اسلامی» یاد می‌کند و با بررسی جایگاه اندیشمندانی چون شیخ بهایی، میرداماد و ملاصدرا به ویژگی‌های شاخص معماری و معیارهای شهرسازی سبک اصفهان می‌پردازد. 

نوشته پشت‌ جلد کتاب: پژوهش‌های انجام‌شده در حوزه هنر و معماری ایران به‌ویژه در عصر صفوی، بیشتر به بینش نمادین و کلیات زیبایی‌شناسی هنر اسلامی، متاثر از دیدگاه‌های عرفانی به‌خصوص اصل «وحدت در کثرت» پرداخته و یا ارتباط میان هندسه و معنا در هنر و معماری ایران و مفاهیم نهفته در آن را بیان کرده‌اند و اغلب تمایزات و تفاوت‌های تاریخی و منطقه‌ای هنر اسلامی را نادیده گرفته‌اند. 

کتاب حاضر می‌کوشد با تمرکز بر تنوع و تکثر الگوهای زیباشناسی در دوره‌های مختلف تاریخ هنر و معماری اسلامی ایران، علت پیدایش این تمایزات را در ارتباط با جریان اندیشه، فلسفه و تفکر حاکم هر دوره تبیین کند. 

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...