جلد پنجم از مجموعه «کتاب خدا» با عنوان «شکوه، شکایت ... و مرگ» به قلم هانیه کردنیرسی منتشر شد. این کتاب آیه‌هایی از سوره بقره را در قالب روایی برای مخاطبان جوانش بررسی کرده است.

به گزارش ایبنا، در این مجلد، نویسنده تلاش کرده است نشانی‌های تفاسیر و ترجمه‌های قرآن را به مخاطب ارایه و اشتیاقی را برای خواندن اصل تفاسیر و ترجمه‌ها در وی ایجاد کند.

در بخشی از معرفی این کتاب آمده است: «در مجموعه "کتاب خدا" نویسندگان تلاش خواهند کرد دست دل مخاطبان را بگیرند و پس از چشاندن مختصری از ترجمه‌ها و تفسیرهای گوناگون در قالبی روایی، آنان را به خواندن اصل تفسیرها علاقه‌مند کنند. چنان که پس از مطالعه هر جلد از مجموعه، مشتاق خواندن متون اصلی شوند.»

تفسیر نور اثر حجت‌الاسلام محسن قرائتی، تفسیر نمونه اثر آیت‌الله مکارم شیرازی، تفسیر المیزان اثر
علامه طباطبایی و همچنین تفسیر ادبی ـ عرفانی خواجه عبدالله انصاری، از جمله منابع مورد استفاده نویسنده در شرح آیاتی از بقره‌ بوده‌اند.

این کتاب فهرستی ندارد و مطالب به طور پیوسته در پی یکدیگر آمده‌اند.

چاپ نخست کتاب «شکوه، شکایت ... و مرگ» در شمارگان 3000 نسخه، 158 صفحه و بهای 2500 ریال در قطع جیبی از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...