جلد پنجم از مجموعه «کتاب خدا» با عنوان «شکوه، شکایت ... و مرگ» به قلم هانیه کردنیرسی منتشر شد. این کتاب آیه‌هایی از سوره بقره را در قالب روایی برای مخاطبان جوانش بررسی کرده است.

به گزارش ایبنا، در این مجلد، نویسنده تلاش کرده است نشانی‌های تفاسیر و ترجمه‌های قرآن را به مخاطب ارایه و اشتیاقی را برای خواندن اصل تفاسیر و ترجمه‌ها در وی ایجاد کند.

در بخشی از معرفی این کتاب آمده است: «در مجموعه "کتاب خدا" نویسندگان تلاش خواهند کرد دست دل مخاطبان را بگیرند و پس از چشاندن مختصری از ترجمه‌ها و تفسیرهای گوناگون در قالبی روایی، آنان را به خواندن اصل تفسیرها علاقه‌مند کنند. چنان که پس از مطالعه هر جلد از مجموعه، مشتاق خواندن متون اصلی شوند.»

تفسیر نور اثر حجت‌الاسلام محسن قرائتی، تفسیر نمونه اثر آیت‌الله مکارم شیرازی، تفسیر المیزان اثر
علامه طباطبایی و همچنین تفسیر ادبی ـ عرفانی خواجه عبدالله انصاری، از جمله منابع مورد استفاده نویسنده در شرح آیاتی از بقره‌ بوده‌اند.

این کتاب فهرستی ندارد و مطالب به طور پیوسته در پی یکدیگر آمده‌اند.

چاپ نخست کتاب «شکوه، شکایت ... و مرگ» در شمارگان 3000 نسخه، 158 صفحه و بهای 2500 ریال در قطع جیبی از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...