«دکترهای اعصاب» [Shrinks : the untold story of psychiatry] نوشته جفری لیبرمن [Jeffrey Lieberman] منتشر شد.

دکترهای اعصاب» [Shrinks : the untold story of psychiatry] نوشته جفری لیبرمن [Jeffrey Lieberman]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «دکترهای اعصاب» اثر جفری لیبرمن را نشر نو با ترجمه ماندانا فرهادیان به چاپ رسانده است.

جفرى ليبرمن رئيس پيشين انجمن روانپزشكى امريكا (APA) و استاد روانپزشكى در دانشگاه كلمبيا در دکترهای اعصاب تاريخ روانپزشكى را در چشم‌اندازى مدرن قرار مى‌دهد تا دريافتى عميق از سرگذشت آن به‌دست دهد. او جهانِ پشت صحنۀ روانپزشكى و اشتباهات تاريخى آن را می‌کاود و دنياى نوين این علم و قلمرو و مرزهاى آن را پیش چشم خواننده می‌نهد.

ناشر همچنین در معرفی این اثر او آورده است:

تاريخ روانپزشكى آكنده است از نظريه‌هاى خيال‌پردازانه و درمان‌هاى غريب، درعين حال مملو از روانپزشكان و دانشمندانى است كه مجدّانه به‌دنبال تسكين و درمان مؤثر اختلالات روانى بوده‌اند. روانپزشكى از روزگارى كه مبتلايان به اختلالات روانى را در زنجير مى‌كردند، راهى طولانى و پرفراز‌ و‌ نشيب پيموده است. این کتاب روايتى شگفت‌انگيز عرضه مى‌كند از اين تحول؛ روایتی که شرح موارد واقعی از بیماری‌ها را با اندیشه‌ها و تأملات نظرى همراه می‌کند.

دکترهای اعصاب نوشته جفری لیبرمن در 376 صفحه و با قیمت 110 هزار تومان منتشر شده و در کتابفروشی های در دسترس علاقمندان است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...