به مناسبت اول شهریورماه روز بزرگداشت ابن سینا 10 رساله مهم و کاربردی شیخ الرئیس بوعلی سینا به همت انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تجدید چاپ می‌شود.

به گزارش ایبنا به نقل از روابط‌عمومی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 9 رساله از این مجموعه به مناسبت همایش بین‌المللی ابن سینا در سال1383 در شهر همدان تجدید چاپ شده‌اند و هم‌اکنون انتشارات انجمن در راستای تکریم مقام علمی و فرهنگی این حکیم بزرگ ایرانی ضمن بازنشر مجدد این 9 رساله، رساله کنوز المعزمین این فیلسوف و حکیم برجسته را نیز تجدید چاپ می‌کند. 

براساس این خبر مجموعه رسائلی که تجدید چاپ خواهند شد عبارتند از: رساله جودیه، تصحیح محمود نجم آبادی، چاپ اول 1330؛ رساله نبض، تصحیح سید محمد مشکوه، چاپ اول 1330؛ رساله نفس، تصحیح موسی عمید، چاپ اول 1330؛ الهیات دانشنامه علائی، تصحیح محمد معین، چاپ اول 1331؛ طبیعیات دانشنامه علائی، تصحیح مجتبی مینوی، چاپ اول 1331؛ منطق دانشنامه علائی، تصحیح سید محمد مشکوه و محمد معین، چاپ اول 1331؛ رساله در حقیقت و کیفیت سلسله موجودات و تسلسل اسباب و مسببات، چاپ اول 1331؛ ظفرنامه منسوب به ابن‌سینا، تصحیح غلامحسین صدیقی، چاپ اول 1348؛ رساله کنوز المعزمین، تصحیح جلال الدین همائی، چاپ اول 1331؛ پنج رساله تصنیف شیخ الرئیس ابوعلی سینا با مقدمه و حواشی احسان یارشاطر.  

تاثیر اندیشه و آثار شیخ الرئیس بوعلی سینا نه تنها در ایران که در سطح جهانی انکارناپذیر است و به گواه جمع زیادی از مورخین و دانشمندان، بسیاری از پیشرفت‌ها در شاخه‌های مختلف دانش، بر پایه نظرات و آراء این حکیم برجسته ایرانی صورت گرفته است

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...