موسسه هنر و بشریت دانشگاه کارولینا امشب (22 فروردین 1387) از مردی با 50 سال سابقه رمان‌نویسی تقدیر می‌کند.

ماریو بارگاس یوسا ساعت 8 امشب در مراسمی رسمی مدال سالانه موسسه هنر و بشریت را «برای آثار درخشانش در پیشرفت هنرهای مردمی» دریافت می‌کند.
 
"ماریکا تاکنی" مدیر برگزاری مراسم در این زمینه گفت: «یوسا، نویسنده اسپانیایی ـ پرویی، روزنامه نگار و فعال سیاسی به دلیل انتشار رمان هایش که اعتباری بین المللی دارند در گستره وسیعی موجب ارتقای سطح هنر و بشریت شده است. از این رو، امسال از سوی این موسسه به عنوان چهره برتر برگزیده شد.»

به گزارش ایبنا‌ به نقل از دیلی آنلاین، در این مراسم یوسا با ارائه مقاله‌ای با عنوان "راهی به داستان" به بیان تجربیاتش به عنوان یک نویسنده می‌پردازد و درباره چگونگی شکل گرفتن چند اثرش صحبت می‌کند. سخنرانی او بر این امر تاکید دارد که چگونه داستان و رمان می‌تواند به مردم جهان کمک کند تا جهان را بشناسند. پس از این سخنرانی یک مصاحبه زنده نیز با یوسا انجام می‌شود.

موسسه هنر و بشریت که برای حمایت از نوآوری‌ها و تلاش‌های میان‌رشته‌ای در زمینه هنر فعالیت می‌کند، وابسته به دانشگاه کارولینای ایالت پنسیلوانیاست.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...