مجموعه داستان "عشق به زندگی" نوشته جک‌لندن با ترجمه محمد نوذر از سوی موسسه انتشارات نگاه منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب از دو بخش تشکیل شده است که بخش اول آن از عشق به زندگی، یک تیکه گوشت‌ و خاموشی سپید تشکیل شده است و بخش دوم شامل داستانهای دو راهی در بیابان، در کشوری دور دست، دختر سپیده،‌ یادی از یک مرد،‌ خدای نیاکان او و جای پای خورشید است.

در داستان "در کشوری دور دست" می‌خوانیم: وقتی داستان طلای شمال در سراسر جهان منتشر شد و افسانه سحرآمیز آن قلب بسیاری از مردم را به طپش درآورد. آقای کارتر ویتربی صندلی راحت تجارتخانه خویش را ترک گفت، قسمتی از ذخایر خود را به زنش بخشید و با بقیه، لوازمی برای مسافرت خود به شمال خریداری کرد. ویتربی ذاتاً مردی پرشور و حادثه‌جو و متمایل به عملیات قهرمانی نبود لکن در آن هنگام قلاده حرص به جمع مال به سختی گردنش را می‌فشرد.


جک لندن (1876-1916) در آمریکا متولد شد. آثار وی مانند "آوای وحش"، "سپید دندان"  و "گرگ دریا" در زمان حیاتش با استقبال خوانندگان روبه‌رو شد و از نخستین نویسندگان آمریکایی بود که از راه نوشتن به ثروت زیادی دست یافت.

کتاب "عشق به زندگی" با شمارگان 1100 نسخه در 256 صفحه و به قیمت 5000 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...