کتاب داستانی «ریزه» [Broutille] اثر آن اِربو [Anne Herbauts] نویسنده و تصویرگر فرانسوی، با ترجمه‌ی شیما حسینی به‌تازگی از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای گروه سنی نونهال (۹+) منتشر شد.

ریزه» [Broutille] اثر آن اِربو [Anne Herbauts]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب داستانی «ریزه» با رعایت کامل قوانین بین‌المللی نشر (کپی رایت) و اجازه رسمی «EDITIONS CASTERMAN s. a» از کشور فرانسه و با حمایت و همکاری بخش فرهنگی سفارت فرانسه در ایران و۱, Institut francais به چاپ رسیده است.

در بخشی از کتاب «ریزه» با موضوع داستان‌های کودکان فرانسه آمده است: ریزه غصه دارد. چون گربه‌اش را گم کرده است. توی راه یک مرد دید. سوارکار از او پرسید: «چرا غمگینی؟» _چون گربه‌ام را گم کرده‌ام. _عجب! من که چیزهای مهم‌تری گم کرده‌ام؛ کلاهمُ، دسته کلیدم و اسبم را.

این کتاب با قطع رحلی در ۳۲ صفحه رنگی با شمارگان ۲هزار و ۵۰۰ نسخه و قیمت آن ۱۶هزار تومان روانه‌ی بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...