کتاب «عاشقان؛ رومئو و ژولیت افغانستان» [The Lovers: Afghanistan's Romeo and Juliet, the True Story of How They Defied Their Families and Escaped an Honor Killing] اثر راد نوردلند [Rod Nordland] با ترجمه اسدالله جعفری‌(پژمان) منتشر شد.

عاشقان؛ رومئو و ژولیت افغانستان» [The Lovers: Afghanistan's Romeo and Juliet, the True Story of How They Defied Their Families and Escaped an Honor Killing]

به گزارش کتاب نیوز، نسخه انگلیسی کتاب «عاشقان؛ رومئو و ژولیت افغانستان» در سال 2016 توسط انتشارات اِکو و هارپرکالینز، هم‌زمان در سه کشور آمریکا، استرالیا و کانادا منتشر شد. این اثر تاکنون به چندین زبان دنیا از جمله ایتالیایی، آلمانی، برزیلی و پرتقالی نیز ترجمه شده‌ است.

کتاب «عاشقان؛ رومئو و ژولیت افغانستان» یک روایت مستند، از فراز و فرود داستان عشق دو جوان دلباختۀ افغانستانی به نام‌های «محمد علی و زکیه» است که راد نوردلند روزنامه‌نگار روزنامه نیویورک‌ تایمز آن را شرح داده است.

محمد علی از قومیت هزاره و شیعه‌مذهب و زکیه از قومیت تاجیک و سنی‌مذهب هستند. براساس عرف جامعه افغانستان، عشق و ازدواج بین این دو ممنوع، مرگ صحرایی یا سنگسار در انتظار مرتکبین آن است. این کتاب حاصل تحقیقات و مصاحبه‌های میدانی نویسنده با عاشقان دلباخته افغانستان است که ماجراهای جزئی و کلی داستان عاشقانه محمد علی و زکیه را به تحریر و تصویر می‌کشد.

کتاب «عاشقان، رومئو و ژولیت افغانستان» نه تنها در مورد ماجراهای عاشقانه محمد علی و زکیه، بلکه درباره تبعیض‌ها، درد‌ها، ناهنجاری‌ها، انتقام‌جویی‌ها، بی‌عدالتی‌ها و پیامدها و پس‌لرزه‌های یک عشق ممنوعه در جوامعِ‌سنتی افغانستان است.

قسمتی از متن کتاب:
این موضوع چیز کوچکی نبود و بااینکه زکیه هجده‌ساله بود و از نظر قانونی یک فرد بالغ محسوب می‌شد که به ‌طور داوطلبانه در آن‌جا به سر می‌برد، نه به‌ عنوان یک زندانی. از نظر قانون افغانستان او آزاد بود که هر وقت مایل بود، برود؛ اما همین قانون به او اجازه نمی‌داد؛ زیرا مردان آن را پایه‌گذاری و تصویب کرده بودند و صحت این موضوع را در هیچ جای دنیا جز افغانستان نمی‌توان دید. چیزی که زکیه در آستانۀ انجام آن بود، نه ‌تنها زندگی خودش را بلکه زندگی علی را هم که در آن‌سوی درۀ بامیان منتظر تماس او بود، تغییر می‌داد. او می‌دانست که با عملی کردن تصمیم‌اش، زندگی همه‌ی کسانی را که می‌شناخت، تغییر خواهد داد. زندگی پدرش، زمان؛ مادرش، سبزه؛ برادرانش و بستگان درجه اولش را تغییر خواهد داد و همگی کشت و کار را رها خواهند کرد و برای گرفتن علی و زکیه خواهند رفت؛ زیرا همه آن‌ها درملأعام قسم‌خورده بودند که آن دو را به جرم عاشق شدن بکشند.
زندگی برخی از افراد دیگر نیز به‌طوری ناملموس، تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. زنی به نام فاطمه کاظمی که ریاست امور زنان ولایت بامیان را بر عهده داشت و اخیراً زکیه را از کشته شدن به دست خانواده‌اش نجات داده بود، به آفریقا گریخت. شمولی بوتیک از نیوجرسی که حتا به ‌سختی می‌توانست نام زکیه را تلفظ کند، از آن شب ترسناک خبر داشت و شدیداً می‌خواست به زکیه و محمد علی کمک کند. او با اعمال نفوذ در بالاترین سطح دولت ایالات ‌متحده آمریکا برای حمایت از آن‌ها مداخله و شکایت کرد و به‌این‌ترتیب درگیر پرونده‌ی این زوج شد.
در این میان، این دختر بی‌سواد و فقیر که حتی تا شماره ده نمی‌توانست بشمارد و هرگز تا آن روز یک مجموعه تلویزیونی ندیده بود به مشهورترین چهره‌ی زن در امواج رادیویی و تلویزیونی افغانستان تبدیل شد. او به یک قهرمان برای هر زنی افغانستان تبدیل شد، دختری‌که آرزو داشت باکسی ازدواج کند، دوستش دارد، نه کسی را که خانواده‌اش برایش انتخاب می‌کند. بااین‌حال، برای بزرگان محافظه‌کاری که ریاست این جامعۀ مردسالار را بر عهده داشتند، زکیه باید کشته می‌شد؛ زیرا با فرار و ازدواج او نظمِ اجتماعی تثبیت‌شده تهدید می‌شد. از دید آن‌ها این‌گونه اقدامات به خاطر دخالت رقت‌انگیز خارجی‌ها در فرهنگ سنتی افغانستان است.

کتاب «عاشقان؛ رومئو و ژولیت افغانستان» با ترجمه اسدالله جعفری‌(پژمان) در414 صفحه و توسط انتشارات کیمیای اندیشه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...