مارتین والزر، نویسنده آلمان و خالق رمان «ازدواج‌های فیلیپس‌بورگ» در سن ۹۶ سالگی درگذشت.

مارتین والزر «ازدواج‌های فیلیپس‌بورگ

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، مارتین والزر، نویسنده و رمان‌نویس معاصر آلمانی، متولد سال ۱۹۲۷ در شهر «بودنزه» واقع در ایالت بایرن است که توانسته در دوران حیاتش به شهرت جهانی دست یابد. او یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان آلمانی بعد از جنگ جهانی دوم و یکی از جنجالی‌ترین نویسندگان آلمانی با نظرگاه‌های سیاسی متفاوت است.

او دانش‌آموخته دانشگاه «توبینگن» و «رگنزبورگ» در رشته ادبیات، فلسفه و تاریخ بود. والزر بسیار زودتر از دیگران، پدیده ناسیونالیسم آلمانی را کشف و نقد کرد. او همچنین با انتشار رمان «دفاع از کودکی» در سال ۱۹۹۱ از اولین کسانی بود که به اتحاد مجدد آلمان پرداخت.

در فاصله سال‌های ۱۹۴۹- ۱۹۵۷ در مقام کارگردان و نویسنده برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مشغول‌به‌کار بود و سپس به نویسندگی روی آورد. مارتین والزر متعلق به نسل نویسندگان پیش‌رو آلمان پس از جنگ بود؛ نویسندگانی چون هانریش بل، زیگفرید لنتس و گونتر گراس؛ نسلی که بیشتر به زمینه‌های پا گرفتن جنگ و مصیبت‌های پس از آن می‌پردازد. او در آثار خود بیشتر به فرجامی می‌پردازد که ناشی از فقدان مقاوت و پایداری در مقابل دیکتاتوری و جنگ‌طلبی است.

نخستین رمان والزر با نام «ازدواج‌های فیلیپس‌بورگ» درباره طبقه مرفه شکل‌گرفته در آلمان پس از جنگ نوشته شده است. از دیگر رمان‌های او می‌توان به اسب فراری، شرح حال عشق، دفاع از کودکی و مرگ یک منتقد اشاره کرد. رمان «ازدواج‌های فیلیپس ‌بورگِ» او اولین جایزه هرمان هسه را دریافت کرد. او همچنین در سال ۱۹۸۱ جایزه گئورگ بوشنر، و در سال ۱۹۹۸ جایزه صلح انتشارات کتاب در آلمان را به دست آورد.

«ازدواج‌های فیلیپس‌ بورگ» نخستین اثر از این نویسنده است که با ترجمه اژدر انگشتری به زبان فارسی در نشر بیدگل منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...