رمان «دور از روئی» [Loin de Rueil] نوشته رمون کنو [Raymond Queneau] با ترجمه مهسا خیراللهی منتشر شد.

دور از روئی» [Loin de Rueil] نوشته رمون کنو [Raymond Queneau]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، شخصیت اصلی رمان، ژاک لومون، مردی رویاپرداز است که اختراع می‌کند، تخیل می‌کند و چند زندگی گوناگون را در سر می‌پروراند. در کودکی به سینما می‌رود و خودش را جای شخصیت‌های فیلم‌ها تصور می‌کند و زمانی که بزرگ می‌شود خودش جای شخصیت فیلم‌ها را می‌گیرد.

ژاک در کودکی می‌خواهد پادشاه یا پاپ شود و در بزرگسالی بوکسور و شیمی‌دان و بازیگر می‌شود. این شخصیت در قالب نقش‌های گوناگون می‌رود و آن‌ها را زندگی می‌کند، با این حال از واقعیت‌ها لذت نمی‌برد و زندگی‌اش به نظر پوسته‌ای تهی است در پی زندگی‌های دیگری که عاقبت خودش هم دقیقاً نمی‌داند چه زندگی‌ای!

رمون کنو (۱۹۰۳ - ۱۹۷۶) خالق این رمان، نویسنده‌ای فرانسوی بود که عمده شهرت وی بابت تأسیس گروه اولیپو و نگارش کتاب «زازی در مترو» است. کنو «دور از روئی» را در اواسط دوران نویسندگی‌اش می‌نویسد، زمانی که دیگر از جنبش سوررئالیسم فاصله گرفته بود. از دیگر آثار او می‌توان به «پرواز ایکار» اشاره کرد.

در این رمان، احتمالات پررنگ‌تر و قوی‌تر از واقعیت‌ها هستند و کنو نشان می‌دهد که تلاش برای تحقق این احتمالات ممکن است اضطرابی بی‌پایان برای انسان پدید آورد. در شروع دور از روئی تصور می‌کنیم که سرگذشت یک انسان را در دست گرفته‌ایم، ولی در ادامه‌ی رمان متوجه می‌شویم که در واقع با چندین بیوگرافی سروکار داریم.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «سروکله‌ی پسربچه پیدا شد. روی کاپشنش برف نشسته بود، حدوداً شش سال داشت و کفش‌هایش بزرگ و گلی بود. خودش را روی دسیگال انداخت و داد زد: «سلام پدربزرگ.» او را ماچ کرد، بعد به طرف خانم لومون هجوم برد و جیغ زد: «سلام مادربزرگ!» اشتباهی که در شناسایی جدش مرتکب شده بود، موقعیت را پیچیده‌تر کرد. سروکله‌ی زن پیدا شد. کلاهی به سر داشت و بارانی مندرسی به تن و مثل پسربچه برفی بود. با صدای بلند گفت: من دخترتونم! بعد به بچه اشاره کرد و گفت: این هم نوه‌تون!»

رمان «دور از روئی» نوشته رمون کنو، از سوی نشر نی با ترجمه مهسا خیراللهی در ۱۷۷ صفحه و با قیمت ۱۶۲ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...