نشر نیماژ رمان «پنهان» نوشته الیف شافاک، نویسنده مشهور ترکیه‌ای را با ترجمه صابر حسینی منتشر کرد.

به‌گزارش مهر، رمان «پنهان» نوشته‌ الیف شافاک با ترجمه‌ صابر حسینی توسط  نشر نیماژ منتشر و روانه بازار کتاب شد. از این نویسنده پیش از این رمان‌های «عشق» (در ایران ملت عشق)، «من و استادم»، «شیر سیاه»، «محرم»، «اسکندر» و «سه‌دختر حوا» به فارسی برگردانده شده و مورد استقبال قرار گرفته بود. این رمان از صبح یکشنبه ۲۳ دی‌ماه در ویترین کتابفروشی‌ها قرار می‌گیرد و علاقه‌مندان به آثار این نویسنده می‌توانند این کتاب را تهیه کنند.  

رمان «پنهان» برنده جایزه‌ بزرگ مولانا شده است و یکی از محبوب‌ترین رمان‌های شافاک در ترکیه محسوب می‌شود. الیف شافاک یا الیف شفق نویسنده‌ ترک‌تبار است. در استراسبورگ فرانسه از والدینی ترک به دنیا آمده و پس از جدایی والدین به همراه مادرش به ترکیه بازگشته است. او از دانشگاه فنی اورتا دوغوی آنکارا لیسانس روابط بین‌الملل و فوق لیسانس مطالعات زنان و دکترای علوم سیاسی گرفته و در هنگام تحصیل در دوره فوق‌لیسانس، اولین کتاب داستانش را سال ۱۹۹۴ و در سال ۱۹۹۷ هم رمان دومش را منتشر کرده است. او پس از اتمام دوره دکترا به استانبول آمده و کتاب «آینه‌های شهر» را نوشت.

شافاک چندین رمان به انگلیسی نوشته ‌است که بخاطر اشاره به نسل‌کشی ارمنیان در رمان دومش به نام «ناپاک‌زاده‌ی استانبول» از سوی دادگاه‌های ترکیه به جرم اهانت به ترک بودن متهم شد. پرونده او در ژوئن ۲۰۰۶ بسته شد ولی در ژوئیه همان سال دوباره گشوده شد و وی با احتمال سه سال زندان روبرو شد. مترجم و ناشر او هم با همین تعداد سال حبس روبرو شدند. در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۶ به‌دلیل کمبود مدرک پرونده او از نو بسته شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...