«الریک» [Elric of Melniboné] نوشته مایکل مورکاک [Michael Moorcock] یکی از مهم‌ترین رمان‌ها در ژانر فانتزی است. «الریک ملنیبونِی»، نخستین جلد از این مجموعه با ترجمه نارون گلعلی‌زاده از سوی نشر کران منتشر شد.

الریک» [Elric of Melniboné] نوشته مایکل مورکاک [Michael Moorcock]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، الریک، پادشاه جزیره ملنیبونِی، معروف به جزیره اژدهاست. ساکنان این جزیره، با قوانین و آداب و رسوم کهن خود زندگی می‌کنند و خواهان پایبندی پادشاه‌شان به آن‌ سنت‌ها هستند. الریک تا جایی که می‌تواند مهربانی را چاشنی شیوه حکومت‌داری خود می‌کند و به همین‌خاطر است که مورد سرزنش دیگران قرار می‌گیرد.

حالا الریک، شاهد دسیسه‌بازی افراد قدرتمندی درون حکومت خود است تا آنجا که بیم فروپاشی سرزمینش می‌رود و پایه‌های حکومتش، از درون و بیرون در آستانۀ دستبرد و انهدام قرار گرفته‌اند. در چنین شرایطی الریک با شهامت و سیاست‌ورزی لباس رزم بر تن می‌کند تا سرزمین خود و مردمانش را نجات دهد. در این میان حکایت عشق، آن هم یک عشق رؤیایی، جادویی دلنشین بر این حماسه می‌گستراند.

«الریک ملنیبونِی»، نخستین جلد از این مجموعه، نوشته مایکل مورکاک یکی از مشهورترین نویسندگان سبک فانتزی است.

این رمان را نارون گلعلی‌زاده ترجمه کرده و نشر کران آن را در بسته‌بندی کاملاً متفاوت و خاصی به قیمت ۱۰۰ هزار تومان منتشر کرده است. این رمان، نخستین کتاب منتشر شده از این نشر برای گروه سنی بزرگسال است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...