رمان «گلبرگ بلند دریا» [Largo pétalo de mar یا A Long Petal of the Sea] نوشته ایزابل آلنده با ترجمه مازیار رجاء از سوی نشر قطره به بازار کتاب راه یافت.

گلبرگ بلند دریا» [Largo pétalo de mar یا A Long Petal of the Sea]  ایزابل آلنده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در بحبوحه جنگ داخلی اسپانیا(اواخر دهه 1930)، ویکتور تحصیل در دانشگاه را رها کرده و برای کمک به ارتش جمهوری‌خواه می‌پیوندد. او که از مرگ برادرش در جنگ با نیروهای فاشیست ژنرال فرانکو باخبر می‌شود، سعی دارد تا مادر و همسرِ برادرش را به کمک دوستی قدیمی راهی فرانسه کند.

در توضیحی بر این کتاب آمده است که گلبرگ بلند دریا سفری است طولانی به قلب آمریکای لاتین در دوره‌ای تب‌آلود از تاریخ جهان که هستی و مرگ میلیون‌ها انسان را رقم زد. این رمان تکوین تدریجی ساختاری سیاسی و گرایشی جهانی را در دوره‌ی ظهور دیکتاتوری‌های نظامی و دولت‌های عوام‌گرا نشان می‌دهد که در آن صدای شکستن استخوان‌های انسان آرمان‌گرای قرن بیستم با همه‌ی آمال، حسرت‌ها و دغدغه‌‌هایش شنیده می‌شود.

ایزابل آلنده، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکای لاتین، دوم اوت سال 1942 به دنیا آمد. او برای نخستین رمانش به نام «خانه ارواح» به شهرت رسید. رمان «گلبرگ بلند دریا» از جمله جدیدترین رمان‌های اوست که با استقبال گسترده‌ای از سوی منتقدان و خوانندگان روبه‌رو شده است. آلنده در سال 2010 جایزه ملی ادبیات شیلی را دریافت کرد و در سال 2014، باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، نشان افتخار آزادی رییس‌جمهوری را به او اعطا کرد.

رمان «گلبرگ بلند دریا» نوشته ایزابل آلنده، در 416 صفحه، در قطع رقعی، با جلد گالینگور، به قیمت 80‌هزار تومان و با ترجمه مازیار رجاء از متن اسپانیایی، از سوی نشر قطره منتشر شد.

[این رمان قبلا با عنوان «گلبرگی از دریا» و نیز با نام «گلبرگی به بلندای دریا» ترجمه شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...