• 31 تیر 1395

    گفتوگوی-خوانندگان-گودریدز-با-با-ایزابل-آلنده

    یک زن 80 ساله در خانه سالمندان؛ ممکن است هنوز درگیر رابطه‌ای عاشقانه باشد... به سرزمینی تعلق ندارم... خلاقیت من از اندوه سرچشمه گرفته است... اگر زندگی شاد و بدون اتفاقی داشتم، می‌خواستم درباره چی بنویسم؟... 120 هزار ژاپنی در اردوگاه‌های کار اجباری آمریکا... حرف زدن در این باره در خانواده‌های ژاپنی ممنوع بود... چرا باید فرد پیری را که درد می‌کشد با دستگاه اکسیژن زنده نگه دارند؟... نوشتن سفری خارق‌العاده به قلمرویی ناشناخته است ...

Loading
سرگذشت یک خانواده شیلیایی که چهار نسل را در بر می­‌گیرد. زمان وقوع این رمان در آغاز قرن بیستم است و پایان آن در 1975، یعنی زمانی که دو سال از حکومت ژنرال پینوشه گذشته بود؛ حکومتی که به دنبال سرنگونی سالوادور آلنده، رئیس جمهور شیلی و عموی نویسنده، آغاز شد... کلارا ویلای خود را به صورت عمارتی هزار تو تغییر بنا می­‌دهد. این عمارت به خاطر فعالیت‌­های این زن در زمینه غیب­گویی به تدریج به یک «خانه اشباح» تبدیل می‌­شود. استبان عشقی پرشور نسبت به کلارا دارد، اما پاسخ کلارا به این عشق ارضاءکننده نیست ...
در حال بارگزاری ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...