کتاب «شمس تبریزی» نوشته محمدعلی موحد توسط نشر نو به چاپ پنجم رسید.

به گزارش مهر، چاپ اول این کتاب در سال ۹۳ وارد بازار شد و حالا به چاپ پنجم رسیده است.

موحد را عموماً به مولوی‌شناسی و مثنوی‌پژوهی می‌شناسند. او در این کتاب سراغ شمس تبریزی مرادِ مولانا جلال‌الدین محمد بلخی خالق مثنوی رفته است. ابتدای کتاب هم به سابقه فارسی دَری در آذربایجان، صوفیان سرزمین موردنظر، اوضاع سیاسی آن دیار و حمله مغولان به تبریز پرداخته است.

ادامه مطالب کتاب مذکور درباره نام و نشان شمس، تحولات روحی او و سیر زندگانی این عارف مسلمان است. موحد سپس بزرگان معاصر شمس را در کتاب معرفی کرده است. شرح سفر شمس به قونیه و آشنایی‌اش مولانا هم از جمله موضوعاتی است که نویسنده در کتاب به آن‌ها پرداخته است. موحد همچنین در فرازهایی از کتاب، تصویر مولانا در مقالات شمس و تصویر شمس در کلام مولانا را جستجو کرده است.

این کتاب پس از مطالبی که اشاره شد، با توصیف «جهان شادمانه شمس» ادامه پیدا می‌کند تا به مطلب «غروب خورشید» یعنی شرح درگذشت شمس رسیده و پایان پیدا کند.

چاپ پنجم این کتاب (ویراست دوم) با ۲۸۴ صفحه و قیمت ۴۸ هزار تومان عرضه شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...