کتاب «پیرزنِ جوانی که خواهر من بود» نوشته صمد طاهری از سوی نشر نیماژ به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

پیرزن جوانی که خواهر من بود صمد طاهری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، نویسنده در این رمان کوتاه با روایتی ساده و صادقانه و گاه طنزآمیز، مخاطب را به آبادان و میان مردم آن می‌برد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «درد کف پا امانم را بریده ولی جیکم درنمی‌آید. نمی‌خواهم پدر چیزی بداند. اگر بداند، راه می‌افتد می‌آید مدرسه و ناظم و مدیر و آقای رحمانی را می‌بندد به توپِ تعجب. آقای رحمانی به من نگاه می‌کند و آن شاهدانه روی مردمک‌هایش شروع به رقصیدن می‌کند. بعد هم سرِ کلاس می‌گوید: «این به جای تشکرتونه؟ بدکاری می‌کنم که روش‌ها رو بهتون یاد می‌دم؟» و دفعه‌ی بعدش روش را دقیق‌تر اجرا می‌کند و جوراب و پوستِ کفِ پایم یکی می‌شوند.»

صمد طاهری؛ نویسنده معاصر، در سال 1336 در آبادان به دنیا آمد. وی برای مجموعه داستان «زخم شیر» در یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد شایسته تقدیر شناخته شده و همچنین برگزیده بخش داستان کوتاه در دومین دوره جایزه احمد محمود شد.

«سنگ و سپر»، «شکار شبانه»، «زخم شیر»، «برگ هیچ درختی»، «شعر قلب‌های کوچک شهر بزرگ» و رمان منتشرنشده «کلاغ» از آثار طاهری به شمار می‌آیند.

کتاب «پیرزنِ جوانی که خواهر من بود» نوشته صمد طاهری، در 144 صفحه، به قیمت 35هزار تومان، در قطع رقعی و جلد شومیز، از سوی نشر نیماژ به بازار کتاب رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...