آریستوکراسی توهم است | اعتماد


نشر جامی به تازگی رمان «بیکران تنهایی» نوشته آصف هرمزی را منتشر و روانه بازار کرده است. این رمان حدود 400 صفحه‌ای داستان عشق قاسم به رعنا در فضایی ایلیاتی است. زمان داستان به دوره پهلوی اول و دوم بازمی‌گردد و برخی شخصیت‌های داستان متاثر از وقایع تاریخی مانند ورود قوای روس و انگلیس به ایران، ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد 1332 و نیز انقلاب سفید هستند.

بیکران تنهایی آصف هرمزی

قاسم، پسر مرد آهنگر خانه به دوشی است که مدام از این روستا به آن روستا کوچ می‌کند. او درکودکی نمی‌داند چرا پدرش این همه دربه‌دری می‌کشد. این راز را بعدها و در آخرین لحظات زندگی پدرش درمی‌یابد. سرانجام این خانواده در روستایی مستقر می‌شوند و مورد عنایت خانِ آن روستا قرار می‌گیرند. در آنجا قاسم که کودکی متهور و فداکار است، رعنا را از ضرب و شتم عده‌ای ازکودکان نجات می‌دهد. همین موضوع، سرآغاز عشقی میان آن دو می‌شود. بعدها خان تصمیم می‌گیرد،کنار آموزش دادن فرزندش یک پسر و یک دختر روستا را هم زیر بال و پر خود درآورد و آنها را هم از نعمت تحصیل برخوردار کند. قرعه به نام قاسم و رعنا می‌افتد. آن دو تحت تربیت معلم که مردی میانسال و از تهران بریده است، می‌بالند اما عطف داستان آنجا حادث می‌شود که خان، رعنا را برای خانزاده نشان می‌کند. خان که به هوش رعنا پی برده، می‌خواهد عروسی باهوش و ذکاوت برگزیند که هم خانزاده بی‌عرضه را جمع‌وجور کند و هم برایش نوه‌هایی بیاورد که وارث اموال و سیطره قدرتش در روستا و میان ایلات مختلف باشند.

در جایی از رمان خان به معلم که می‌خواهد او را از این تصمیم منصرف کند، می‌گوید: «دنیای بدیه، پسر آهنگر، آهنگر می‌شه و پسر خان، خان می‌شه. پسر من بی‌عرضه است؟ بله، ولی بعد من یه خان می‌شه، نه یه آهنگر».
این جمله شالوده رمان است. جایی که اختلاف طبقاتی و نظام ارباب و رعیتی تمام معادلات دیگر را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. در این معادله عشق و معصومیت و راستی، رنگ می‌بازد و به جای آن معادلات سیاست‌ورزانه و حسابگرانه آشکار می‌شود. جایی که فقر توجیهی می‌شود برای شایسته نبودن. جایی که ارزش‌های والای انسانی مانند عشق، فداکاری، جوانمردی و سواد و تحصیلات به پای پول و قدرت و نژاد و خون برتر داشتن، ذبح می‌شوند.

از سوی دیگر معلم این روستا، خود جوانی تهرانی و تحصیلکرده است. جوانی آرمانخواه، مانند طبقه روشنفکر دوره پهلوی اول که در فرنگ تحصیل کرده و به ایران بازگشته‌اند. معلم روستا در فرانسه تحصیل کرده، ابتدا فیزیک خوانده، بعد شوق کشف هستی و چیستی وجودی، او را به خواندن فلسفه کشانده. آنقدر دانشجوی ممتازی در فیزیک بوده که استادش در پاریس به او خودنویس ادوین پاول هابل را هدیه داده است. معلم همراه با دوست صمیمی‌اش در پاریس که پسر خان است به تهران بازمی‌گردد؛ اما تهران بوی نفت می‌‎دهد. ملی‌گراها به رهبری دکتر مصدق به دنبال ملی کردن صنعت نفت هستند. این دو به جریان می‌پیوندند. تا آنکه در جریان کودتای 28 مرداد 1332 معلم توسط نیروهای شعبان بی‌مخ مورد حمله قرار می‌گیرد و مهاجمان دست معلم را قطع می‌کنند. مدتی بعد نیز پسر خان کشته می‌شود و معلم، سرخورده و مستاصل از تهران دل می‌کند و به دعوت خان روانه روستا می‌شود تا آنجا برای همیشه خود را حبس کند و به تدریس روستاییان بپردازد تا شاید بتواند آرمانگرایی دیگر تربیت کند که چنین هم می‎کند و قاسم را تربیت می‌کند و او نیز سرانجام معلم دیگر آن روستا می‌شود.

هر دو شخصیت نخبه این رمان، یعنی معلم و شاگردش قاسم،گرفتار یک سرنوشت مشابهند. هر دو آنها توسط جامعه انسانی سرکوب و واپس‌زده می‌شوند. یکی دستش را در این راه می‌بازد و آن دیگری پایش را. یکی در جامعه شهری متلاشی می‌شود و دیگری در جامعه ایلیاتی. یکی روحش را به جهل سیاسی مردمان می‌بازد و دیگری روحش با جهل و خرافه‌پرستی مردمان تازیانه می‌خورد؛ اما هر دو با یک زخم از پا می‌افتند. با زخم تعصب و جهل و خرافه برای رسیدن به قدرت و ثروت بیشتر. فرقی نمی‌کند جامعه شهری باشد یا جامعه ایلیاتی؛ نخبه‌کشی در این خاک یک اصل است و آریستوکراسی یک توهم.

در این میان قاسم سرنوشتی به مراتب تراژیک‌تر دارد. او چنان بی‌رحمانه آرمان‌هایش مثله می‌شود که سر به کوه و بیابان می‌گذارد و عاری از هستی انسانی می‌شود. به خصوص که در این میان او از نابرادری خود، حبیب نیز زخمی کاری می‌خورد.

آنچنانکه گفته شد، رمان فضایی روستایی در دل طبیعت زاگرس دارد. نویسنده در «بیکران تنهایی» موفق شده در جای‌جای رمان، متناسب با اتفاقات داستانی توصیفی دقیق و پرجزییات از فضای روستا، طبیعت آن سرزمین و نیز خلق‌وخوی مردمان آن ارایه دهد. در این روند، خشونت یکی از پرتکرارترین و محوری‌ترین مفاهیم است.کودکان ایلیاتی بازی‌های‌شان کشتن جانوران و پرندگان است. مردان روستا به شکار می‌روند. انگار که این کشتار تفریح و تفنن آنها باشد اما اگر این موضوع برای آنها تفریح است پس امر جدی و مهم برای آنها چیست؟ امر مهم و جدی برای آنها کشتن انسان‌هاست. جایی که برای نیل به اهداف خود برای رسیدن به قدرت و ثروت، برای ضمیمه کردن خاک یک آبادی دیگر به املاک‌شان، قشون‌کشی می‌کنند و هرکسی را که برابر آنها بایستد با تفنگ و شلاق از پا درمی‌آورند. حتی اگر آن قربانی بی‌دفاع و مظلوم و به دور از معادلات قدرت باشد.

«بیکران تنهایی» روایتی است دقیق از فضای پرخشونت جامعه ایلیاتی یک سده اخیر ایران که تحت انقیاد نظام ارباب و رعیتی به دولت مرکزی باج می‌دهد تا بقایش را تضمین کند. روایتی است از ذبح عشق در پای خودخواهی و خونخواهی. روایتی که آصف هرمزی نویسنده اثر با لحنی روان و به دور از تکلف‌های زبانی آن را بازگو می‌کند. کتابی که سوای از لذت ادبی و داستانی از منظر جامعه‌شناختی، مردم‌شناختی و فرهنگی نیز درخور تامل است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...