در شهر ساپورو ژاپن یک هتل با بیش از 4‌هزار کتاب برای تشویق مسافران به مطالعه احداث شده است.

هتل کتابی در ژاپن

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، ژاپن کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌های حیرت‌انگیزی دارد و برای آن دسته که ترجیح می‌دهند به جای گوشی‌های هوشمند وقت خود را در میان کتاب‌های ورقی بگذارنند، جای معرکه‌ای است. اگر بخواهید یک قدم جلوتر برویم باید بگوییم در ژاپن تعداد بی‌شماری هتل‌ها و هاستل‌های کتاب‌خانه‌ای هم هست که می‌توانید شب خود را در آن هتل‌ها و در محاصره کتاب‌ها بگذرانید. به عنوان مثال هتل هنر مانگا که بیش از 5 هزار عنوان کتاب کمیک ژاپنی را در خود جای داده و یا هتل مجلل تفریحی هاکون مونباکو که دیوارهایش از کف تا سقف از کتاب پوشیده شده، از جمله مکان‌های مورد علاقه مسافران کتاب‌دوست در ژاپن است.

حالا یک شعبه جدید از هتل کتابخانه‌ای جدید در این کشور با نام «هتل کتابخانه چراغ‌های روشن» که در سال 2018 در شهر ناگویا ژاپن احداث شده بود، به‌تازگی در شهر ساپورو افتتاح شده است.

در طبقه اول این هتل کافه‌ای قرار دارد که ورود آن برای عموم آزاد است و مردم می‌توانند بدون هیچ گونه مزاحمت و حواس‌پرتی به مطالعه مشغول شوند. در این مکان بیش از 4‌هزار کتاب با موضوعات معمایی و سفر و رمان‌های نویسندگان ژاپنی وجود دارد که مراجعه‌کنندگان می توانند هر کتابی را که خواستند از قفسه‌ها بردارند و در کافه مطالعه کنند. این فضا در طول 24 ساعت به روی عموم باز است؛ اما غذا و نوشیدنی فقط بین ساعت‌های 7 صبح تا 10 شب ارائه می‌شود. مسافران هتل حتی می‌توانند کتاب را با خود به داخل اتاق‌ها ببرند و در مدت اقامت خود در هتل کتاب را همراه خود داشته باشند.

باقی طبقات این هتل که ساختمانی نه‌طبقه را شکل می‌دهد اتاق‌های مسافران قرار دارد که اکثر آن‌ها یک میز مخصوص مطالعه را در کنار تخت در خود جای داده است.

این هتل همچنین قرار است شعبه دیگری را در شهر فوکوئوکا ژاپن در اواخر سال جاری میلادی افتتاح کند.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...