هفتاد و چهارمین جلد از کتاب «فهرست نسخ خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران» تالیف سفانه زمان زاده توسط انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، در جلد ۷۴ «فهرست نسخ خطی سازمان اسناد و کتابخانه ایران»، فهرست ۳۰۰ نسخه خطی فارسی و عربی (از شماره ۲۴۷۰۱ تا ۲۵۰۰۰) از گنجینه نسخه‌های خطی کتابخانه ملّی ایران معرفی شده است.

در تهیه این فهرست، از قواعد استاندارد فهرست‌نویسی برای یکدست‌سازی اطلاعات نسخه‌های خطی استفاده شده و این اطلاعات در دو بخش کتابشناسی و نسخه‌شناسی ارائه شده است.

سفانه زمان زاده مولف این کتاب در مقدمه جلد ۷۴ «فهرست نسخ خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران» چنین آورده است: کتابخانه ملی ایران، در مقام کتابخانه مادر، از جمله نخستین کتابخانه هایی بود که اقدام به انتشار فهرست مدون و استانداردی از مجموعه نسخ دستنویس خود کرد. این اقدام ارزشمند با رهنمودهای زنده یادان ایرج افشار، مجتبی مینویی، محمد معین و همت دکتر مهدی محقق آغاز شد و با پشتکار عالمانه استاد سید عبدالله انوار در نگارش نخستین فهارس نسخ خطی، لباس نشر پوشید و با تلاش دیگر فهرست نگاران ادامه یافت.

جلد ۷۴ «فهرست نسخ خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران» در ۴۲۶ صفحه چاپ و روانه بازار نشر کرد. با چاپ این فهرست تعداد انتشارات سازمان به ۱۵۶۸ جلد و تعداد فهرست‌های نسخه‌های خطی منتشر شده کتابخانه ملی ایران به ۵۱ جلد رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...