انتشارات کانون پرورش فکری همزمان با آغاز هفته کتاب و کتابخوانی، شش عنوان از آثار پرمخاطب خود را در قالب کتاب بریل منتشر کرد.

هیچ‌کس جرأتش را ندارد حمیدرضا شاه‌آبادی لبخندی برای سوفیا محمدرضا مرزوقی جزیره‌ بی‌تربیت‌ها

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، شش عنوان کتاب‌ پرمخاطبِ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همزمان با هفته کتاب و کتاب‌خوانی به خط بریل منتشر شد. کودکان و نوجوانان نابینا می‌توانند این آثار را در قالب 17 عنوان کتاب بریل مطالعه کنند.

«هیچ‌کس جرأتش را ندارد» به نویسندگی حمیدرضا شاه‌آبادی و «لبخندی برای سوفیا» نوشته محمدرضا مرزوقی هر دو از مجموعه «رمان نوجوان امروز» به ترتیب در سه جلد و چهار جلد به دست مخاطبان رسیده است.

همچنین رمان قدیمی و پرخواننده «بابای شب» به نویسندگی ماریا گریپه و ترجمه پوران صلح‌کل در سه جلد برای نوجوانان با نیازهای ویژه منتشر شده است.

کتاب طنز «جزیره‌ بی‌تربیت‌ها»ی 3، 4 و 5 به نویسندگی شهرام شفیعی از دیگر کتاب‌های کانون هستند که در مجموع در هفت جلد به زبان بریل به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...