چاپ سوم کتاب «انسان در پویه تاریخ» نوشته سید مجتبی حسینی به همت انتشارات کتاب نیستان در 156 صفحه منتشر شد.

 
انسان در پویه تاریخ سید مجتبی حسینی
به گزارش کتاب نیوز، هر فصل کتاب «انسان در پویه تاریخ» با محور قرار دادن یکی از آیه‌های سوره علق شکل می‌گیرد و دورنمایی از «انسان‌شناسی قرآن کریم» را برای خواننده ترسیم می‌کند. نگاه نکته‌سنج نویسنده، به جزئیاتی اشاره می‌کند که در کمتر تفسیری به آن اشاره شده است. علاوه بر این، انسجام نظری و ارائه تحلیل در قالب نمودار و استفاده از منابع مختلف از – جمله روایات اهل بیت علیهم السلام – از امتیازات این اثر است. خواندن این نوشتار برای دوست‌داران تفسیر کلام الهی و کسانی که به دنبال شیوه‌های نوین تدبر در قرآن هستند، می‌تواند بسیار راهگشا باشد.
در بخشی از کتاب آمده است:
قرآن تنها کتاب مردگان، کتاب تشریفات و مراسم نیست؛ بلکه کتاب زندگان، کتاب هدایت به سوی زندگی آرمانی و پابرجا و استوار است. خواندن قرآن، ثواب و اجر دارد و تأثیر. اما کیست که نداند مهم، عمل بدان است و نیز کشف ضابطه‌ها، قانون‌ها و رهنمود‌های الهی آن در جهت حل مسائل گوناگون و ابعاد گوناگون زندگی. این نوشته بهانه‌ای است تا به مقدار توانایی‌مان به تکلیف خود – که تدبر در کلام آسمانی قرآن و رهنمود گرفتن از آن است – عمل کنیم.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...