«هانری کُربن؛ آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی» نوشته داریوش شایگان با ترجمه باقر پرهام به چاپ نهم رسید.

هانری کُربن؛ آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی داریوش شایگان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، این کتاب که از سوی نشر فرزان روز به چاپ رسیده، فشرده‌ای از سیر و سلوک معنوی هانری کربن در عالم تفکر ایرانی در مدت نیم قرن پژوهش اوست.

در بخشی از این اثر چنین می‌خوانیم:

«کربن در سیر و سلوک خویش در طلب آدمی در وادی جان، دستاوردهای شخصی مهم هم دارد. آبشخور این دستاوردها در ژرفای اندیشه ایرانی-اسلامی نهفته است اما وی با بهره‌گیری از این آبشخور، به بازاندیشی آن می‌پردازد و در بازاندیشی‌ها آن‌چنان خوب با اندیشه‌ها هم‌ذات می‌شود که گویی مشکل عمده عرفان ایرانی سرانجام به درد هجران وجودی هر بیگانه‌ای که در طلب فرشته خویش است، تبدیل می‌گردد...»

بخش‌بندی‌های کتاب به شرح زیر است:

«کتاب اول: زائری از غرب»، «کتاب دوم: از دائره نبوت تا دائره ولایت»، «کتاب سوم: از اصالت ماهیت تا اصالت وجود»، «کتاب چهارم: از تمثیل عرفانی تا رویداد آن در درون» و «کتاب پنجم: از عشق انسانی به عشق ربانی».

«هانری کُربن؛ آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی» در ۵۴۸ صفحه و با قیمت ۱۸۰ هزار تومان در دسترسی علاقه‌مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...