کتاب «ریکور؛ راهنمایی برای سرگشتگان» [Ricoeur : a guide for the perplexed] نوشته دیوید پلاور [David Pellauer] با ترجمه ندا غیاثی توسط انتشارات ققنوس منتشر شد.

ریکور؛ راهنمایی برای سرگشتگان» [Ricoeur : a guide for the perplexed] نوشته دیوید پلاور [David Pellauer]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۰۷ منتشر شده است.

این‌کتاب یکی از مجلدات مجموعه «راهنمایی برای سرگشتگان» است که سال ۲۰۰۷ توسط انتشارات کانتینیوم منتشر شدند. هرکدام از عناوین این‌مجموعه به فیلسوف یا مکتبی فلسفی اختصاص داشتند و برای دانشجویان و پژوهشگران فلسفه نوشته شده بودند که قصد غور و تفکر در نظریه‌ها، فلاسفه و مکاتب فکری داشتند.

پل ریکور فیلسوف فرانسوی که کتاب پیش‌رو درباره اوست، یکی از متفکران حوزه هرمنوتیک است. کتاب «ریکور؛ راهنمایی برای سرگشتگان» نیز به قلم دیوید پلاور استاد فلسفه دانشگاه شیکاگو و مترجم انگلیسی آثار ریکور نوشته شده است. او در این‌کتاب یکی از تفاسیر کامل و خوب خود از اندیشه‌های ریکور را به مخاطبان ارائه کرده است.

پلاور تلاش کرده با ترسیم سیری تاریخی از اندیشه ریکور، مفاهیم محوری فلسفه او را در اختیار خواننده بگذارد و جنبه‌های عمده تفکرش را نشان دهد. اما نویسنده تلاش مضاعفی داشته تا از شرحی مقدماتی جلوتر رفته و سرنخ‌ها و رشته‌های ثابت فلسفه را تشریح کند تا فراز و فرود مفاهیم و عناوین، چالش‌ها و نقدهای درونی و رویارویی‌ ریکور با متون دیگر فیلسوفان و متفکران مشخص شود. همچنین طرحی منسجم از دغدغه ریکور در مقام فیلسوف فراهم کند.

کتاب پیش‌رو ۶ فصل دارد که به‌ترتیب عبارت‌اند از: «خواندن ریکور»، «اختیار و طبیعت»، «چرخش ریکور به‌سوی هرمنوتیک»، «آکندگی زبان و گفتار مجازی»، «خودبودگی و هویت شخصی» و «یاد، بازشناخت، حکمت عملی».

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

این نوع جدید گفتار نمی‌تواند به‌سادگی و تمام و کمال در پدیدارشناسی هضم شود، گو این‌که چون هدف و مقصود هر دوی آن‌ها گفتاری راستین است با هم پیوند دارند. اما روانکاوی تاملی نیست، حال آن‌که پدیدارشناسی هست. بدین‌ترتیب،‌ در پدیدارشناسی هیچ تکنیکی موازی با تکنیک تبارشناسی روانکاوانه وجود ندارد، پدیدارشناسی تنها می‌تواند به ناخودآگاه به عنوان چیزی که روانکاوی آن را امر پیش_آگاه می‌نامد بپردازد. همچنین پدیدارشناسی نمی‌تواند واقعا با گفتار ناظر به انرژی فروید ممزوج شود، چیزی که، چنان‌که دیدیم، در تلاقی میل و زبان قرار می‌گیرد. از همین روست که مفهوم انتقال فروید در ارتباط بین بیمار و روانکاو مشکلات بسیاری را برای پدیدارشناسی ایجاد می‌کند، زیرا پدیدارشناسی چنین ارتباطی را در بحث‌های خود از میان‌سوژگی نمی‌شناسد. بنابراین، ریکور نتیجه می‌گیرد که در نهایت باید روانکاوی را به منزله «صورت یکتا و تقلیل‌ناپذیر پراکسیس» فهمید، صورتی که دست بر چیزی می‌گذارد که پدیدارشناسی هرگز تام و تمام به آن دست نمی‌یابد: ارتباط ما با خاستگاه‌هایمان و با آنچه روانکاوی به آن نهاد و فرامن می‌گوید.

این‌کتاب با ۲۵۶ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۷۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...