کتاب «فرهنگِ دولتمدار» نوشته جلال ستاری منتشر شد.

فرهنگِ دولتمدار جلال ستاری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم: این کتاب را می‌توان یکی از مهم‌ترین تألیفات جلال ستاری در زمینه نقد اندیشه سیاسی ایرانی و اسلامی دانست. او با هدف ردیابی علل انحطاط فرهنگ و علم در ایران، شکل‌گیری حکومت متمرکز دینی- و فرهنگ دولتی - در دوره غزنوی و بالاخص فعالیت‌ها و اندیشه‌های خواجه نظام‌الملک را بررسی کرده است.

او می‌نویسد، اگر «اعتلای» فرهنگ اسلامی در عهدی به ظهور رسید که جامعه اسلامی به اقتضای پویایی خاص خود، به مذاهب و متفکرین گوناگون مجال ظهور و بروز می‌داد، «توقف و سکون» در علوم، از زمانی آغاز شد که متعصبین، از قرن چهارم به بعد، مخالفت آشکار با اهل نظر و فلاسفه را آغاز کردند؛ و خواجه نظام‌الملک با در پیش‌گرفتن رویکرد تمرکزگرای دولتی، نقش بارزی در این رکود ایفا کرد.

کتاب «فرهنگِ دولتمدار»نوشته جلال ستاری در ۱۲۰ صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و با قیمت ۷۵ هزار تومان در بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

جلال ستاری، نویسنده، پژوهشگر، مترجم و اسطوره‌شناس، متولد سال ۱۳۱۰ در رشت، نهم مردادماه به علت سکته مغزی در ۹۰ سالگی از دنیا رفت. او نشان شوالیه هنر و ادب را از دولت فرانسه دریافت کرده بود.

از آثار جلال ستاری می‌توان به «جان‌های آشنا»، «افسون شهرزاد»، «پژوهشی در اسطوره گیلگمش و افسانه اسکندر»، «آیین و اسطوره در تئاتر»، «نمایش در شرق» و ترجمه‌هایی مثل «اسطوره‌های عشق»، «دانش اساطیر»، «تأثیر سینما در کودک و نوجوان» و ... اشاره کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...