«سمندر» روایتگر سال‌های دفاع مقدس نوشته مصطفی جمشیدی همزمان با هفته دفاع مقدس وارد بازار کتاب شد.

به گزارش ایرنا، مدیرعامل انتشارات به‌نشر گفت: رمان «سمندر» متاثر از حضور نویسنده در در مناطق جنگی جنوب کشور است. مصطفی جمشیدی در این اثر وضعیت یک پل در سال های دفاع مقدس که نویسنده از آن نگهبانی می کند را روایت می کند.

حسین سعیدی افزود: در این اثر ماجراهایی برگرفته از واقعیت و یا استعاره برای قهرمان داستان رخ می دهد و شکل کلی داستان با حضور انسان های مختلف رقم می خورد. 
در قسمتی از این رمان می خوانیم: «من دور پل به عکس نصب شده شهید و مقام او ارادت عجیبی پیدا کرده بودم. ستودگان جوان بود. درس خوانده بود. آن همه آرزوها که مادرها آدم درس خوان را قبله همه چیز می دانند و می دانستند در او موجود بود و به حد خوب و عالی خودش به ثمر نشسته بود. اما او آمده بود این همه را در خدمت مردم و کشور قرار داده بود و بعد شهید شده بود. مگر آدمیزاد چی می‌خواهد از زندگی اش بی شک همین چیزها».

رمان «سمندر» دارای قطع رقعی و در ۱۰۸ صفحه با شمارگان یک هزار نسخه منتشر روانه بازار نشر شد.

ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم... نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم... ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم... هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند! ...
گوناگونی فرهنگی پدیده‌ای است انکارناپذیر و محوناشدنی ... فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی چگونه باید تنظیم شود که در عین احترام به این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز شهروندان نیز رعایت شود؟... آیا کیملیکا با تمسک به بحث سنتی لیبرال در باب آزادی انتخاب در ارائه ابزار لازم برای حل تفاوت فرهنگی موفق شده یا خیر؟!... ...
همان موقع مطبوعات فرانسه ویرشان گرفته بود که سربه‌سر رضا شاه بگذارند از طریق بازی کردن با واژه فرانسه chat (تلفظ: «شا» به معنی «گربه») و واژه «شا= شاه»... به عضویت سازمان جوانان حزب توده ایران درآمدم و فعالیتم آنچنان بالا گرفت که دیگر رمق و وقتی برای دوره دکتری باقی نماند... به جرم فعالیت سیاسی سه سال به زندان افتادم در زندان کار اصلی‌ من ترجمه بود ...
پدر و پسر با انگلیسی‌ها دست در یك كاسه داشته‌اند!... مجبورند چاقوی كندی را كه می‌خواهند با آن سر میرزا را ببرند، تیز كنند... یا یكی مثل صادق‌ ریش كه ادعای مبارزه دارد چگونه در دود و دم و آب‌شنگولی غرق است؟ ... شاید پروین دوستم ندارد و تمام آن سه ‌سال خودم را گول زدم و با خیالش خوش بودم... پیرمرد نگران پسر چریك است، اما پسر به این نگرانی وقعی نمی‌گذارد و راه خودش را می‌رود. ...
همه چیز به جز تخت و میز تحریرم باید می‌رفت. اولین بار که دوستی برای ملاقاتم آمد و دید چیزی جز یک میز بزرگ و تختی کوچک در خانه نیست، به شوخی گفت: چرا برای اتاق خوابت متصدی پذیرش گذاشتی؟ ... تصمیم گرفتم این کتاب جدید را پشت دستم، روی دستمال توالت یا دستمال سفره بنویسم... قبل از آن‌که خانه را به مبلغ ۹۰ هزار دلار بفروشم، سه رمان دیگر پشت آن میز نوشتم ...