کتاب "سروستان هو" به قلم کرم رضا پیریایی از سوی انتشارات سیفا منتشر شد.

به گزارش مهر، ‌پیریایی در این کتاب با بیان چگونگی شکل‌گیری ادب تعلیمی، وجه افتراق و اشتراک سیزده حکایت مثنوی را با آنچه عطار و سنایی روایت کرده اند به لحاظ صوری و محتوایی بررسی کرده‌است.

مؤلف در مقدمه کتاب درباره ضرورت تالیف این اثر نوشته‌است: میراث عظیم فرهنگی اسلامی- ایرانی حاصل مجاهدت و استمرار و تدقیق و تحقیق و سیر در آفاق و انفس از سوی پیشینیانی است که به قله قاف عشق و عالیترین عرصه‌های عرفانی دست یازیده بودند. بی تردید این گنجینه گرانبها در زمانه‌ای که بیش از هر وقت دیگر به معنویت ناب و به زیبایی‌های پاک و درس وارستگی‌شان نیازمندیم می تواند سرمشق راهگشایی باشد.

همچنین در مقدمه آمده‌است: این کتاب بهره و بارقه‌ای است که از رهگذر تلمذ و تحقیق و پی‌جویی در معرفت عرفانی و بنیانهای فکری مولوی و دیگر سرامدانی چون عطار و سنایی پدید آمده‌است.

"سروستان هو" در 160 صفحه با قطع رقعی منتشر شده‌است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...