بیش از ۴۰ هزار نسخه کتاب در طرحی آزمایشی در استراحتگاه‌های بین راهی در بزرگراه‌های فرانسه توزیع شده است تا علاقه‌مندان در حین استراحت در این مراکز به مطالعه هم بپردازند.

به گزارش مهر، به نقل از رایزنی فرهنگی ایران در فرانسه، بنیاد ونسی اتوروت که سازنده بزرگراه‌ها در فرانسه است، در اقدامی آزمایشی در ۲۵ استراحتگاه بین راهی ۴۰ هزار نسخه کتاب برای مطالعه رانندگانی که برای استراحت توقف می‌کنند، توزیع کرد. شعاری که این شرکت برای طرح فوق در نظر گرفته تکه کلامی برگرفته از ویکتور هوگو نویسنده معروف فرانسوی است که گفته بود: مطالعه در واقع سفر است و سفر خود مطالعه و آموختن است.

اولیویه رولن، برنده جایزه ادبی «فمینا» در سال ۱۹۹۴ که کتابش در بین کتبی است که در این طرح توزیع شده، حامی معنوی این برنامه است. در بزرگراه‌های فرانسه مناطقی به عنوان استراحتگاه‌ها یا مراکز توقف موقت وجود دارد که در آن جایگاه‌های سوخت، فضای بازی، رستوران، سرویس بهداشتی و فروشگاه‌هایی پیش بینی شده است. برای اجرای طرح فوق مسئولان امر مناطق کوچکی را نیز ویژه مطالعه در نظر گرفتند.

شایان ذکر است برخی انتشاراتی‌ها مانند گالیمار و انجمن «مطالعه و تشویق به مطالعه» نیز به عنوان طرف‌های فعال در این طرح مشارکت دارند. به ویژه برخی نیروهای داوطلب با حضور در این مناطق می‌کوشند توجه کودکان و نوجوانان را به مطالعه جلب کنند. ۲ هزار جلد از کتب مختلف مخصوص کودکان نیز در بین آثار توزیع شده وجود دارد. این طرح در فاصله زمانی ۱۹ ژوئیه تا ۲۴ اوت که اوج مسافرت‌ها در فرانسه است، اجرا می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...