برگزیدگان سیزدهمین دوره جشنواره بین المللی شعر فجر در مراسمی با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفی شدند.

به گزارش مهر، مراسم پایانی سیزدهمین دوره جشنواره بین المللی شعر فجر عصر امروز در کتابخانه ملی ایران برگزار و برگزیدگان جوایز خود را با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کردند.

در این مراسم  و  در بخش «درباره شعر» دو کتاب «بوطیقا و سیاست در شاهنامه» و کتاب «تاثیر ادبیات فارسی در ادبیات انگلیسی» نوشته حسن جوادی برگزیده شدند و جایزه نقدی بعلاوه لوح و تندیس جشنواره را دریافت کردند.

همچنین طی مراسمی از قاسم آهنین جان شاعر با سابقه خوزستانی برای چهاردهه فعالیت ادبی وی تجلیل به عمل آمد.  

در بخش شعر کودک و نوجوان نیز کتاب «احتیاط کنید پرنده‌ها پای سفره صبحانه‌اند» سروده حسین تولایی و کتاب «خداحافظی در خیابان پاییز» سروده مریم اسلامی به صورت مشترک شایسته تقدیر معرفی شدند.

در بخش شعر بزرگسال نیز کتاب «مخالف خوانی» جواد زهتاب شایسته تقدیر شناخته شد. و دو اثر «روح اندوهگین یک شاعر» سروده  سیدرضا محمدی و کتاب «دومینو» سروده ابوذر پاکروان به عنوان برگزیده اعلام شدند.

همچنین طی مراسمی از سید علی موسوی گرمارودی نیز به عنوان یک عمر فعالیت ادبی تجلیل به عمل آمد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...