کتاب «تنهایی» [solitude : in pursuit of a singular life in a crowded world] نوشته مایکل هریس [Michael Harrisبا ترجمه سامان شهرکی از سوی نشر خزه منتشر شد.

تنهایی [solitude : in pursuit of a singular life in a crowded world] نوشته مایکل هریس [Michael Harris]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، مایکل هریس در کتاب «تنهایی» که عنوان فرعی‌اش «خلوت‌گزینی در یک جهان شلوغ» است، شرح می‌دهد که چگونه می‌توان با پناه بردن به طبیعت و متون مکتوب، از شلوغی سرسام‌آور جهان امروز رها شد و همچنین از فریب دنیای مجازی، نجات پیدا کرد.

او با تکیه بر تحقیقات متخصصان علوم اعصاب و روانشناسی، به کاوش درباره راه و رسوم و فضیلت خلوت‌گرینی می‌پردازد و تفاوتِ ظریف «تنهایی» و «انزوا» را به مخاطبان کتابش یادآور می‌شود.

این اندیشمند و روزنامه‌نگار کانادایی، تاکنون فقط دو کتاب منتشر کرده و با همین دو کتاب تبدیل به چهره‌ای بین‌المللی شده است.

کتاب دیگر او «پایان غیاب» نام دارد و اخیراً با ترجمه مجتبی ویسی از سوی نشر خزه به چاپ رسیده است. مایکل هریس در آن کتاب که عنوان فرعی‌اش «جنگ و صلح با اینترنت، در جستجوی حافظه از دست رفته» است، به بررسی یک بزنگاه تاریخی مهم می‌پردازد: جهان در قبل و بعد از اینترنت.

«تنهایی» در ۲۲۴ صفحه و با بهای ۴۰ هزار تومان انتشار یافته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...