«پوشکا» نوشته اعظم مهدوی داستانی فانتزی درباره‌ ورود یک خرس قطبی به زندگی یک دختر کوچک است که به تازگی منتشر شده است.

به گزارش ایسنا، این رمان با تصویرگری نرگس دلاوری در ۵۶ صفحه و  با قیمت ۱۲هزار تومان  با محوریت شناخت محیط زیست و تقویت مهارت‌های رفتاری - اجتماعی برای  مخاطبان بالای هفت سال خلق شده است.

در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: این داستان از زبان دختری روایت می‌شود که نیمه‌شب‌ها به سراغ یخچال می‌رود. در یکی از همین شب‌ها او با یک خرس قطبی روبه‌رو می‌شود که کاملا واقعی است. با ورود این خرس قطبی به خانه ماجراهایی شکل می‌گیرد و قهرمان داستان دچار چالش‌هایی می‌شود. او حالا باید درباره وابستگی خرس قطبی به خانه تصمیماتی بگیرد. این ماجرا دستمایه‌ شکل‌گیری رمانی با هدف آموزش شیوه برخورد با محیط زیست شده است.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «آن شب وقتی در یخچال را باز کردم، به جای خوراکی‌هایی که منتظرشان بودم، یک خرس قطبی سفید دیدم. خودش را مچاله کرده بود آن تو. از خوراکی‌ها و حتی قفسه‌های یخچال خبری نبود. بین آن همه سفیدی بدنش چشم‌ها و بینی‌ سیاهش توی ذوق می‌زد. چشم‌های سیاهش را باز و بسته کرد و گفت: «سلام! یخ می‌خوری؟»

«پوشکا» از سوی انتشارات فنی ایران (‌کتاب‌های نردبان) منتشر شده که برای چاپ آثار خود از کاغذ جنگل‌های صنعتی پایدار استفاده می‌کند.

«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...
درباره کانون نویسندگان... قرار می‌شود نامه‌ای تنظیم شود علیه سانسور... اما موفق نمی‌شوند امضاهای لازم را جمع کنند... اعضایش به‌لحاظ سرمایه فرهنگی سطح خیلی بالایی داشتند... مجبوری مدام درون خودت را تسویه کنی. مدام انشعاب داشته باشی. عده‌ای هستند که مدام از جلسات قهر می‌کنند... بعد از مرگ جلال دچار تشتت می‌شوند... در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است ...