رمان «جسدهای معلق» به قلم مریم فریدی در ژانر فانتزی نوشته و به تازگی از سوی نشر پیدایش برای رده سنی بالاتر از 16 سال منتشر شده است.

جسدهای معلق مریم فریدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، رمان «جسدهای معلق» داستان آدم‌های شهری است که بین رفتن و ماندن معلق‌اند. 300 سال از انفجار بزرگ گذشته است و مردم شهر «آلامتو» با یکدیگر خوب و خوش زندگی می‌کنند؛ اما داساهای سیاه‌پوش به آلامتو حمله و آن را تسخیر می‌کنند. ری‌را و آندیا دو زن جوان، بی‌آنکه یکدیگر را بشناسند، از دو مسیر متفاوت به همدیگر می‌رسند. هر دو زن جوان، در راهی تیره و پر از خشونت به دنبال زندگی، عشق و خوشبختی‌اند؛ اما داساهای سیاه‌پوش وحشی در حال کشتارند و بی‌رحمانه در کمین آنان نشسته‌اند.

رمان «جسدهای معلق» پیوند میان اسطوره ‌و جشن‌های ایران باستان است که در آن اسطوره ضحاک غالب است.

مریم فریدی (1354- )، پیش از این اثر، با رمان «ستون‌های بی‌سایه» که رمانی رئال بود پا به دنیای نویسندگی گذاشت و این‌بار با ژانری فانتزی توانمندی‌اش را در رمانی پر قصه و پر کشش نشان داده است.

این اثر در ۳۰۴ صفحه، با شمارگان ۵۰۰ نسخه و به بهای ۱۳۰ هزار تومن از سوی نشر پیدایش راهی بازار کتاب شده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...