نشر قو کتاب غولی بالای ابرها اثر مرجان ظریفی را روانه کتاب‌فروشی‌ها کرد.

غولی بالای ابرها مرجان ظریفی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، در این داستان که برای مخاطب کودک نگارش پیدا کرده است بچه‌زرافه‌ای به اسم گوش قهوه‌ای برای کشف راز ساکنان بالای ابرها، به بلندترین نقطه محل زندگی‌اش سفر می‌کند. او در آنجا کسی را پیدا نمی‌کند اما با مساله تازه‌ای روبرو می‌شود؛ غول ساکن بالای ابرها.

مرجان ظریفی که به تازگی مجموعه داستان «آتا یعنی پدر» را برای نوجوانان منتشر کرده است، در این اثر داستان به زیبایی به تقویت حس کنجکاوی مخاطبان خود پرداخته است و آن‌ها را برای جستجو به منظور کشف سوالات و ابهامات خود درباره زیستشان تشویق می‌کند

این داستان به همین اعتبار در زمره روایت‌های داستانی کوتاه حکمت‌آموز از زبان حیوانات برای مخاطبان کودک طبقه‌بندی می‌شود.

کتاب همچنین از تصویرگری‌های میثم موسوی نیز بهره برده است. تصویرگری‌های این کتاب در قالب نقاشی‌های فانتزی که فضای واقعی و غیرخیال را پیش چشم مخاطب می‌گذارند به انجام رسیده است. استفاده از رنگ‌های گرم و نیز تنوع کاربرد آن‌ها در زمره مهمترین موضوعاتی است که این تصویرگری با استفاده از آن در جذب مخاطبان خود کوشیده است.

مرجان ظریفی نویسنده این کتاب که سابقه مربی‌گری در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را نیز دارد تجربه نویسندگی برای گروه سنی کودک، نوجون وبزرگسال را توامان با هم دارد و به همین اعتبار داستان‌های او برای گروه‌های سنی مختلف و توامان با هم قابل خوانش و استفاده است.

نشر قو این کتاب را با قیمت ۲۵ هزار تومان روانه بازار کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...