[داستان کوتاه]

اتاق خواب بزرگی است. دو تا 9متری ابریشمی؛ دو طرف یک تخت دو نفره‌ی فنری، با روکش مخمل، روی پارکت کف اتاق، پهن شده است. پرده‌های حریر لیمویی، پنجره‌های بزرگ رو به حیاط را می‌پوشاند. در کمد لباس‌ها باز است و چند پیراهن آویزان به جالباسی، خودنمایی می‌کنند.

هنوز سرم پایین است و به لبه‌ی آستین کهنه‌ی پیراهنش خیره شده‌ام. قلبم باز شلوغش کرده. خیلی آرام دستم را لمس می‌کند. تنم می‌لرزد. می‌خواهم دستم را بیرون بکشم، اما نگاه مظلومانه‌اش را نرم و آرام می‌لغزاند روی صورتم و دستم را آرام بالا می‌آورد. عادتش است، وقت آشتی؛ ذل می‌زند توی چشمهایم و دستم را می‌گذارد روی لبهایش. دلم باز می‌لرزد. آرام می‌گوید: «هنوزم ناراحتی؟» سرم را بر می‌گرداندم. هنوز از طنین صدایت ناراحتم؛ من که چیزی نگفتم. فقط گفتم«دیگه خسته شدم» ولی تو با بی‌حوصگی گفتی: «تو رو خدا باز شروع نکن! هنوز کلی از قسط پیکان مونده...» هنوز ناراحتم؛ اما سرخی داغ گونه‌هایم چیز دیگری می‌گوید... دلم می‌خواهد مترو ساعت‌ها در همین تونل خلوت راه برود و من در حالی که به تو تکیه داده‌ام؛ غرق در دریای چشم‌های مظلوم و خسته‌ات، فقط نگاهت ‌کنم...

ــ اینجا چه غلطی می‌کنی؟... گفتم پرده‌ها رو بزنی و روتختی رو مرتب کنی... به کمد لباس‌ها چی‌کار داری؟... گمشو برو طبقه پایین. دختره‌ی پر رو!

صدای زن صاحب‌خانه است که حالا دارد لباس‌ها را وارسی می‌کند که مبادا چیزی کم شده باشد. اتاق خواب بزرگی است. دو تا 9متری ابریشمی؛ دو طرف یک تخت دو نفره‌ی فنری، پهن شده است...

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...